جویبار شهری در ساحل دریای خزر

Juybar (Jouybar) city near the Caspian Sea
 
غیر مجاز
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

نوشته‌ام به دلِ شعرهای غیرمجاز

که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز

 

هوا بد است، بِکِش شیشه‌ی حسادت را

که دور باشد از این‌جا هوای غیرمجاز

 

به کوچه پا نگذاریم تا نفرمایند:

جدا شوند زِ هم این دو تای غیرمجاز

 

دل است، من به تو تجویز می‌کنم ـ دیگر

مباد پُک بزنی بر دوای غیرمجاز

 

ترا نگاه کنم هرچه روز تعطیل است

مرا ببر به همین سینمای غیرمجاز

 

تو ـ صحنه‌های رمانتیک و جمله‌های قشنگ

که حفظ کرده‌ای از فیلم‌های غیرمجاز

 

زبان به کام بگیر و شبیه مردم باش

مباد دم بزنی از خدای غیرمجاز

 

نجمه زارع


 
....
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

   بــــازآ

             که در فـــراق تــو چــشم امیدوار

                                                 چــــون گـوش روزه دار

                                                                       بر الله اکبر اســت


 
تا کی تمنایت کنم
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

اکنون که پیدا کرده‌ام بنشین تماشایت کنم

 

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم

گل‌های باغ شعر را زیب سرا پایت کنم

 

بنشین که من با هر نظر با چشم دل با چشم سر

هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت کنم

 

بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت

وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

 

بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس

ور بانگ برداری که بس غمگین تماشایت کنم

 

تا کهکشان تا بی‌نشان بازو به بازویت دهم

با همزمانی همدلی جان را هم آوایت کنم

 

ای عطر و نور توامان یک دم اگر یابم امان

در شعری از رنگین کمان بانوی رویایت کنم

 

بانوی رویاهای من، خورشید دنیاهای من

امید فرداهای من، تا کی تمنایت کنم؟!

فریدون مشیری


 
....
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:

گنج معمولاً میان خانه‌ای ویرانه است!


 
جویبار در گذشته به روایت تصویر
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

عکس جویبار قدیم

 تیم کشتی جویبار 1343

جویبار قدیم

 جویبار قدیم


 
سوگند
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیست

کنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیست

 

همیشـه دوستت دارم ـ بــــــــه جــــــان مــادرم ـ امــــا

تو از بس ساده ای، خوش باوری، سوگند لازم نیست

 

به لطف طعم لب‌های تو شیرین می‌شود شعرم

غــــزل را با عسل می‌آورم، هرچند لازم نیست

 

مرا دیوانــــه کردی و هنــــــــوز از من طلبکاری

بپوشان بافه‌های گیسویت را، بند لازم نیست

 

"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "

عزیزم، بس کن، از این بیش‌تر ترفند لازم نیست

 

فدای آن کمان‌های به هم پیوسته ات، هر یک ـ

جـــدا دخل مـــــرا می‌آورد پیــوند لازم نیست

 


 
قسم به خدا
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

نماندست چیزی به جزغم ... مهم نیست

گرفته دلـــم از دو عالم ... مهـــم نیست

 

تـــو را دوست دارم قسم به خدا که...

اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست

 

فقــــط  آرزو  مـــی کنم  کــــه  بمیرم

پس از آن بهشت و جهنمّ مهم نیست

 

همان وقت رانده شدن به زمین ... آه !

بـــه خود گفت حوّا که آدم مهم نیست

 

بیا  تا  علف‌هــــای  هرزه  بکاریم

اگر مرگ گل‌های مریم مهم نیست

 

ببین! مرگ هم شانس می‌خواهد ای عشق

فقط  خوردن  جامی  از  سم  مهـــم  نیست

 

نماندست چیزی به جز غم، مهم نیست،

گرفته دلـــم از دو عالم ، مهم نیست,

 

بمانم، بخوانم، برقصم، بمیرم ...

دگر هیچ چیزی برایم مهم نیست

 


 
تو تقصیری نداری
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم

 شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم!

 

حسودی می کند دستم بــه لب‌هایی کـه بوسیدت!

وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم!

 

تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد

جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم

 

نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عکس شد، دیدم-

زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دلِ سنگم!

 

گلویم را گرفته بُغضی از جنسِ سکوت امشب

"گُل ِ گلدون من..." جا باز کـــرده توی آهنگم!

 

بَدَم می آید از ایـــن قــدر تنهایـــی... وَ دلشـــوره

ازین احساس های مسخره... از گوشی ام... زنگم!

 

فضـــای شعـــر هم بدجـــور بوی لـــج گرفتــه– نه؟

دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!

 

تو تقصیری نداری، من زیادی عاشقت هستم

همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم!

 

همان بهتر کــه از هذیان نوشتن دست بردارم

به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم

 


 
برده ی کت بسته
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

گرچــــه هنگام سفــر جاده ها جانکاه اند

 روی نقشه، همه‌ی فاصله‌ها کوتاه‌اند!

 

فاصله بین من و شهر شما یک وجب است

نقشه‌ها وقتی از این فاصله‌ها می‌کاهند

 

من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم ؟

جمله‌های خبــــری قید مکان می‌خواهند!!

 

راهــــی شهر شما می‌شوم از راه خیال

بی‌خیالان چه بخواهند چه نه؛ گمراهند

 

شهر پــُر می شود از اهل جنــون برج بـه برج

"مهر" خواهان شما "مشتری " هر "ماه " اند!

 

بــه "نظامــی" برسانید کــــه در نسخــــه‌ی ما

خسروان برده‌ی کت بسته‌ی شیرین شاه اند!

 

چند قرن است که خرما به نخیل است و هنوز

دست‌های  طلب  از  چیـــدن  آن  کـوتاهـــند

 

 


 
آشوب
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

بگذار زمان روی زمین بند نباشد

حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

 

بگذار که ابلیس دراین معرکه یک بار

مطرود  ز درگاه خداوند نباشد

 

بگذار گناه هوس آدم و حوّا

بر گردن آن سیب که چیدند نباشد

 

مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش

این قصه همان قصه که گفتند نباشد

 

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت

آن وعده ی نادیده که دادند نباشد

 

یک بار تو در قصه ی پرپیچ و خم ما

آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد

 

آشوب، همان حس غریبی ست که دارم

وقتی که به لب های تو لبخند نباشد

 

درتک تک رگهای تنم عشق تو جاریست

در تک تک رگهای تو هرچند نباشد

 

من می روم و هیچ مهم نیست که یک عمر...

زنجیر نگاه تو که پابند نباشد

...

وقتی که قرار است کنار تو نباشم

بگذار زمان روی زمین بند نباشد...

 

 

 

از : رویا باقری


 
دلم گرفته از خودم
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

صدای  ناله های ما، به آسمان  نمی رسد

به گوش یک فرشته هم، صدایمان نمی رسد

 

کنار شعرهایمان اگر که جان دهیم هم

کسی به داد شعرهای نیمه جان نمی رسد

 

اگرچه زندگی امید ... اگرچه مرگ چاره ساز...

ولی به داد درد من، نه این نه آن ... نمی رسد!

 

بتاز رخش نازنین به دست رستمی دگر

که این دوپای خسته ام به هفت خان نمی رسد

 

مرا به سیب قرمز بهشت خود محک نزن

که روسیاهی دلم، به امتحان نمی رسد

 

تو می روی و قصه هم به آخرش رسیده که

دگر زمان به گفتن ِ:( گلم بمان ) نمی رسد

 

تمام سرنوشت من شده همین که دیده ای:

کسی که هرچه می دود به کاروان نمی رسد

 

دلم گرفته از خودم از این من ِ بدون تو

و ناجی همیشگی که ناگهان ... نمی رسد

 

گلایه نیست خوب من، ولی بگو که تا به کی

کلاغ قصه های ما به آشیان نمی رسد؟

 

 


 
شعر
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

هرچند سهم شادی ام از این جهان کم است

آنچه مرا به شعر گره می زند، غم است!

 

دلشوره ها همیشه به من راست گفته اند

دلشوره ام همیشه برای تو مبهم است!

...

عاشق شدیم و نظم جهان را بهم زدیم

دنیا هنوزهم که هنوز است درهم است!

 


 
غزل
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

وقتی بهشت عزوجل اختراع شد

حوا که لب گشود عسل اختراع شد

 

در چشم های خسته ی مردی نگاه کرد

لبخند زد و قند بدل اختراع شد

 

آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت

تا هاله ای به دور زحل اختراع شد

 

حوا بلوچ بود ولی در خلیج فارس؛

رقصید و در حجاز هبل اختراع شد

 

آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت

نزدیک ظهر بود، غزل اختراع شد

 

آدم و سعی کرد کمی منضبط شود

مفعول فاعلات فعل اختراع شد

 

"یک دست جام باده و یک دست زلف یار"

این گونه بود ها! ، که بغل اختراع شد


 
غصه های خاله شهلا...
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari
«خبرگزاری دانشجو»: سعید حدادیان، مداح معروف، با حضور در شب شعر فرهنگسرای ارسباران در کنار شهرام شکیبا، شعری را اجرا کرد که به گفته خودش درد دل های یک برادر بزرگتر با یک داداش کوچکتر است. با هم بخشی از این شعر را از نظر می گذرانیم...
 
 
آقا باسمه تعالی مال من بود، یادته؟!
 
از تولدت تا حالا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
 
شلوار نویی که پوشیدی و رفتی مدرسه
 
مثل کت قشنگه والا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
سر ظهر وقتی می خواستی توپتو پس بگیری
 
تشرای حاج ماشالله مال من بود، یادته؟!
 
 
 
قصه های خنده دارشو برای تو می گفت
 
غصه های خاله شهلا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
وقتی اخراج می شدی پای تعهد نامه ها
 
با سرافکندگی امضا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
با پسردایی تو رفتی سینما تا بوق سگ!
 
فحشای زندایی صغری مال من بود، یادته؟!
 
 
 
ته سیگاری که مامان گوشه باغچه پیدا کرد-
 
جون بابا مال تو یا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
خیلی دست فروشی کردم تا یک کم پا بگیری
 
پاتوق سه چهار تا چهارراه مال من بود، یادته؟!
 
 
 
تو پر قو خوابیدی شبایی که پا تره بار
 
خوابیدن روی مقوا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
سر گنده گوییات، به خاطر نفهمیات
 
کتک های گنده لات‌ها مال من بود، یادته؟!
 
 
 
یادته اوضاع که خیت شد چه جوری زدی به چاک؟!
 
همیشه آخر دعوا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
پا رو حق نمیذارم، چند جا بالام در اومدی
 
فوت و فن اون سه چهار جا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
بعضی وقتا اسکناس لا کتابات پیدا می شد
 
نمی خواستم بگم اما مال من بود، یادته؟!
 
 
 
سرِ تو صد تا کلک زدن واسه معاف شدن
 
ایستادن جلوی دوشکا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
یه روز سر زدی دو تا آلبومو پر کردی داداش!
 
بابا سربند یازهرا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
 
اون دویست هزار تومن که رفتی پیکان خریدی
 
به جون تموم مردا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
یادته سیزده به در با رفقا رفتی دَدَر؟!
 
منت صاحب ویلا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
من شاگرد شوفر شدم بلکه تو دانشگاه بری
 
مدرک لیسانس به بالا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
دختر پری خانوم که عاقبت پرش دادی
 
می دونستی مثل رویا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
پُز عشق و عاشقی، شهرت مجنون مال تو
 
دادن قسطای لیلا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
همیشه کنار کشیدم که تو بالا بمونی
 
اون همه هزار ماشالا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
دنیا دنبال تو افتاد، پیرهن تو پاره شد
 
ولی زندون زلیخا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
آجرایی که رو هم گذاشتی شد آپارتمان
 
از همون پایین تا بالا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
سرِ عقدت آقاجون سه چهار تا روحانی آورد
 
ولی عاقد مُکلا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
کامی جون یه «عمو» گفت همه حسابم خالی شد
 
دخل و خرج بی محابا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
یادته فری خطر با سهم تو فلنگو بست؟!
 
دیدن قاضی تو دادگاه مال من بود، یادته؟!
 
 
 
سرویس طلای مادر نوش جون خانومت!
 
نماز قضای بابا مال من بود، یادته؟!
 
 
 
همه ارثیه بابا فدای یه تار موت
 
ولی قاب عکس مولا مال من بود، یادته؟!
 

 
کاری نکردم...
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

نــم باران نشسته روی شعـــرم، دفترم یعنی

نمی بینم تورا، ابری ست در چشم ترم یعنی

 

سرم داغ است، یک کوره تبم، انگار خورشیدم

فقط یک ریــز می گـــــردد جهــــان دور سرم یعنـــی

 

تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم

تمام هستیم نابـــود شد، بال و پــــرم یعنی

 

نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم

اذان گفتند و من کاری نکردم، کافرم یعنی؟؟؟

 

تن تـــو موطن من بوده پس در سینه پنهان کن

پس از من آنچه می ماند بجا، خاکسترم یعنی

 

نشستم چای خوردم، شعر گفتم، شاملو خواندم

اگـــر منظورت اینها بود ... خوبـــم ... بهتـــرم یعنی...

 


 
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم
ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

زندگی یک چمدان است که می آوریش

بار و بندیل سبک می کنی و می بریش

 

خودکشی، مرگ قشنگی که به آن دل بستم

دسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

 

گاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرم

به سَرم می زند این مرتبه حتما بپرم

 

گاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منم

قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم

 

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است

این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است

 

مثل سیگار، خطرناک ترین دودم باش

شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش

 

مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن

هر چه با من همه کردند از آن بدتر کن

 

مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن باز

مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز

 

من خرابم بنشین، زحمت آوار نکش

نفست باز گرفت، این همه سیگار نکش

 

….

مظهر جانِ پلنگم که به ماهی بندم

و به جز ماه، دل از عالم و آدم کندم

 

قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند

شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند

 

هر پسربچه که راهش به خیابان تو خورد

یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مُرد

 

من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم

و از آن روز که در بندِ توام آزادم

 

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادم

آنقدر سرد شدم، از دهنت افتادم

 

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم

شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم

 

….

دانه و دام زیاد است مبادا که تو را

مرد بد نام زیاد است مبادا که تو را

 

پشت دیوار نشسته اند مبادا که تو را

نا نجیبان همه هستند مبادا که تو را

 

تا مبادا که تورا باز مبادا که تو را

پرده بر پنجره انداز مبادا که تو را

 

دل به دریا زده ای، پهنه، سراب است نرو

برف و کولاک زده، راه، خراب است نرو

 

بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم

با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم

 

پسری خیر ندیدهَ م که دگر شک دارم

بعد از این هم به دعاهای پدر شک دارم

 

می پرم، دلهره کافیست خدایا تو ببخش

خودکشی دست خودم نیست، خدایا تو ببخش...

 
از : علیرضا آذر

 

 


 
برنیامد از دستم
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟

 

بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را 

 

ز بعد این همه تلخی که می کشد دل من
ببوسم آن لب شیرین جان فزای تو را 

 

کِی ام مجال کنار تو دست خواهد داد
که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را 

 

مباد روزی چشم من ای چراغ امید
که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را 

 

دل گرفته ی من کی چو غنچه باز شود
مگر صبا برساند به من هوای تو را 

 

چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان
که هیچ کس نتواند گرفت جای تو را 

 

ز روی خوب تو برخورده ام ، خوشا دل من
که هم عطای تو را دید و هم لقای تو را 

 

سزای خوبی تو بر نیامد از دستم
زمانه نیز چه بد می دهد سزای تو را 

 

به ناز و نعمت باغ بهشت هم ندهم
کنار سفره ی نان و پنیر و چای تو را 

 

به پایداری آن عشق سربلندم قسم
که سایه ی تو به سر می برد وفای تو را

 

هوشنگ ابتهاج (ه . الف . سایه)

 


 
اما تو خلوت خودم ...
ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮاﺳﺘﻢ ﻛﻪ ﺗﻮ رو ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﻜﻨﻢ

ﻳﺎ از ﺗﻮ ﺣﺘﻲ ﺑﺎ ﺧـﻮدم ﻳﻪ ﻟـﺤﻈﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﻜﻨﻢ

 

ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮاﺳﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ داﺷﺘﻦ ﺗﻮ ﻋﺎدت ﺑﻜﻨﻢ

ﺑـﮕﻢ ﻓـﻘـﻂ ﻣﺎل ﻣـﻨﻲ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺟـﺴﺎرت ﺑﻜﻨﻢ

 

اﻧﻘﺪر ﻇﺮﻳﻔﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻧﮕﺎه ﻫﺮزه می شکنی

اﻣـﺎ ﺗـﻮ ﺧـﻠـﻮت ﺧﻮدم ﺗﻨﻬﺎ ﻓﻘﻂ ﻣﺎل ﻣﻨﻲ

 

ﺗﺮﺳﻢ اﻳـﻨﻪ ﻛﻪ رو ﺗﻨﺖ ﺟﺎی ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻤﻮﻧﻪ

ﻳـﺎ روی ﺗـﻴﺸﻪ ﭼـﺸﺎت ﻏـﺒﺎر آﻫﻢ ﺑﻤﻮﻧﻪ

 

 ﺗﻮ ﭘﺎک و ﺳﺎده ﻣﺜﻞ ﺧﻮاب، ﺣﺘﻲ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ می شکنی

ﺷـﻜـﻞ ﻫـﻤـﻪ آرزوﻫـﺎم، ﺗـﺠـﺴـﻢ ﺧـﻮاب ﻣـﻨﻲ

 

ﺣﺘﻲ ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ هیچ کس، ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ

ﭘـﻴﺶ ﺗـﻮ آﻳـﻨﻪی ﭼـﺸﺎم ﺣﻘﻴﺮه ﻻﻳﻖ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ

 

ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮاﺳﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ داﺷﺘﻦ ﺗﻮ ﻋﺎدت ﺑﻜﻨﻢ

ﺑـﮕﻢ ﻓـﻘـﻂ ﻣﺎل ﻣـﻨﻲ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺟـﺴﺎرت ﺑﻜﻨﻢ

 ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮاﺳﺘﻢ ﻛﻪ ﺗﻮ رو ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﻜﻨﻢ

ﻳﺎ از ﺗﻮ ﺣﺘﻲ ﺑﺎ ﺧـﻮدم ﻳﻪ ﻟـﺤﻈﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﻜﻨم

 


 
من سایه ی اویم
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر

بر من منگر، تاب نگاه تو ندارم

 

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

 

ای رفته ز دل، راست بگو !‌ بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

 

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

 

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودازده از عشق شرر داشت

 

او در همه جا با همه کس در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر!‌ به سر داشت

 

من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است

در دیده ی او آن همه گفتار، نهان بود

 

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود

 

من او نیم آری، لب من این لب بی رنگ

دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت

 

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

 

بر من منگر، تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

 

او در تن من بود و، ندانم که به ناگاه

چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد

 

من گور ویم، گور ویم، بر تن گرمش

افسردگی و سردی ی کافور نهادم

 

او مرده و در سینه ی من،‌ این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم


 
دریای من، آغوش وا کن
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

شنیدم که: چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

 

شب مرگ، تنها نشیند به موجی

رَود گوشه ای دور و تنها بمیرد

 

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزل ها بمیرد

 

گروهی برآنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

 

شب مرگ از بیم، آنجا شتابد

که از مرگ، غافل شود تا بمیرد

 

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

 

چو روزی زآغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

 

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد…

 

دکتر مهدی حمیدی شیرازی     (۱۲۹۳_۱۳۶۵)

 


 
طنز یعنی اغراق - اعتراض مازندرانی ها به سریال پایتخت
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

من نه کارشناس رسانه و فیلمم نه از طنز سر در می آرم و نه جامعه شناس! ولی خوب می دونم یه جویباری و مازندرانی ناسیونالیست هستم و به اصالتم افتخار می کنم و از این هویتم هر جوری بتونم دفاع می کنم و اینم خوب می دونم که ماها عادت کردیم الکی اعتراض کنیم، یه جورایی شده فرهنگ ما که اسم هر صنف و قشر و شغل و قومیتی که تو فیلم ها در راستای منفی برده شه حتما باید اعتراض کنیم!!

فیلم پایتخت با همه ضعف و قوت هاش، یه جورایی واقعیت های بعضا تلخ و نشون می ده. البته خاصیت طنز، اغراق تو واقعیت هاس، یه روش برا اینکه بدی یا خوبی یه رفتار یا فرهنگ یا منش یا هر چیز دیگه خوب نشون داده شه بزرگ نمایی اون مطلبه، چون بعضی چیزا جزئی از خصایص ما شده که زشتی شو نمی فهمیم ولی اگه همون به صورت بزرگ شده (اگزجره) نشون داده شه بهمون بر می خوره!!

به نظر من (نظر شخصی و غیر کارشناسی من) باید این جور طنزها با بد نشون دادن عادت های غلط ما، کم کم این خصلت های ناهنجار رو حذف کنند.

یه مثال ساده: بازی دربی (شهرآورد) استقلال پیروزی، همیشه تو مصاحبه های قبلش گفته می شد این بازی مثل همه بازی ها 3 امتیاز داره ولی واقعیت این نبود و تو بازی هر اتفاق بدی می افتاد که تو هیچ بازی دیگه ای دیده نمی شد، این قضیه رو یه فیلمی به طنز درآورد و معلوم شد که گفتن این جمله یه جورایی کلیشه و توهین به شعور مخاطبه، از بعد این سریال، کم کم این عادت ناهمگون حذف شد.

البته باب توهین به لهجه مازندرانی (که البته به غلط تو عوام، گیلگی-گلکی- هم گفته می شه) تو شبکه مازندران، تو اوایل راه اندازیش، باز شد. تو برنامه های این شبکه، هر چیز جدی به زبان فارسی گفته می شد و هر مطلب یا موضوع طنز، به زبان مازندرانی بیان می شد. که کاملا جای انتقاد داره و همین سبک به عادت تبدیل شد و هرجا زبان یا لهجه ی مازندرانی شنیده می شد آدم خنده اش می گرفت که جای تامل و تاسف داره!!

 


 
قسمتم
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد

تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد



 
درست یادم نیست
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

روزی از راه آمدم اینجا، ساعتش را درست یادم نیست

دیدم انگار دوستت دارم، علّتش را درست یادم نیست

 

چشم من از همان نگاه نخست، با تو احساس آشنایی کرد

خنده اَت حالت عجیبی داشت، حالتش را درست یادم نیست

 

زیر چشمی نگاه میکردم صورتت را و در خیال خودم

می زدم بوسه بر کنار لبت، لذّتش را درست یادم نیست

 

آن شب از فکر تو میان نماز، بین آیات سورۀ توحید

لَم یَلِد را یَلِد ولَم خواندم، رکعتش را درست یادم نیست

 


 
سواحل بکر جویبار، میزبان گردشگران نوروزی
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران گزارش داد:

شهرستان جویبار یکی از20 شهرستان استان شمالی کشور، مازندران است که با دارا بودن مناظر زیبا و سواحل بکر دریا در منطقه چپکرود، محیطی مناسب برای حضور و اقامت مسافران به شمار می رود.
 
به گزارش خبرنگار ایرنا ، شهرستان جویبار یکی از شهرستان های مرکزی مازندران به شمار می رود که از شمال به دریای مازندران از جنوب به شهرستان قائمشهر از شرق به شهرستان ساری و از طرف غرب به شهرستان بابلسر متصل است.

سنگ بنای شکل گیری جویبار در دوره پهلوی اول و با احداث کارخانه پنبه پاک کنی در سال 1310 آغاز شد و هم زمان با احداث کارخانه پنبه پاک کنی، دو نهاد ژاندارمری و مخابرات با مرکز تلفن مغناطیسی، در جویبار مستقر شد.

این شهرستان با وجود داشتن آب و هوا و چشم اندازهای طبیعی و نزدیکی به سواحل زیبای دریای خزر و با وجود اماکن زیارتی، مذهبی، آثار تاریخی و نهرهای فراوان محل مناسبی برای استراحت گردشگران و مسافران می باشد.

از مراکز دیدنی جویبار می توان سواحل چپکرود، جمعه بازار سنتی، سیکاپل، پل آجری آزان، خشت پل و تکیه کردکلا را نام برد.

بارگاه امام زاده شاه رضا، مقبره درویش محمّد شاه، بارگاه امام زاده محمود، مقبره سید زین العابدین، مقبره سید حسن رضا و بارگاه امام زاده قاسم اسماعیل کلا بزرگ، چهل تن کوکنده، مقبره پیر سید محمّد و مقبره سید جمشید کلاگر محله، مقبره سید صادق رضا کردکلا، سقاخانه ابوالفضل(ع) روستای انار مرز و پیر تکیه روستای کردکلا، تکیه و سقاخانه روستای بیزکی از اماکن زیارتی شهرستان جویبار می باشند.

از چشم اندازهای طبیعی و توریستی و تفریحی می توان جدای از ساحل دریا و مناطق بکر ساحلی، از آب بندان های روستای گل محله با حدود یک صد هکتار مساحت به نام جهاد آب بندان و آب بندان های روستای لاریم، انار مرز، زرین کلا، میستان، شهنه کلا و اسماعیل کلا بزرگ با موقعیت خاص خود نام برد.

رودخانه سیاهرود که از میان این شهرستان عبور کرده و به دریای خزر می ریزد توانسته است به عنوان یکی از جاذبه های گردشگری بر این شهر تاثیر بگذارد.

مجتمع تفریحی و توریستی ساحل دریا چپکرود در زمینی به مساحت 55 هکتار دارای استراحتگاه ، مجتمع تفریحی و توریستی ساحل زیبای لاریم، جمعه بازار جویبار و پل تاریخی آن، تکیه تاریخی کردکلا مربوط به دوره قاجاریه، تکیه و سقاتالار روستای بیزیکی مربوط به دوره قاجاریه، پل تاریخی روستای درویش محمد شاه، محوطه باستانی ادهم مربوط به دوره ایلخانی و صفویه، آستانه مقدس شاه رضا محله، تالاب و آب بندان کردکلا حدود 300 هکتار دارای چشم انداز زیبا، ارزش اکولوژیکی بالا (پرندگان مهاجر آبزی، انواع مرغابی) و تالاب واسوکلا از دیگر مکان های دیدنی جویبار هستند.

ساماندهی دستفروشان خیابانی وتجمیع آنان در یک مکان مناسب برای جلوگیری از بارترافیکی وزیباسازی سیمای شهری توسط شهرداری، برگزاری نمایشگاه بهاره با اولویت تولیدات داخلی ومحصولات قابل عرضه تولید کنندگان بومی در سطح شهرستان در روزهای پایانی سال از دیگر وظائف اعضای ستاد تسهیلات سفر شهرستان است که بطور جدی اجراء شد.

شهرستان جویبار ازقابلیت های بالایی برای جذب گردشگر و توریست برخوردار است که وجود 18 کیلومتر نوار ساحلی دریا، منطقه نمونه گردشگری چپکرود، تکیه تاریخی کردکلا وچندین اثر باستانی، وجود دهها بقعه متبرکه وآستانه های مقدسه در شهرستان از آن جمله ظرفیت ها است.

 بروشور و راهنمای گردشگری به همراه نقشه شهرستان توسط اکیپ های هلال احمر مستقر در میادین ورودی و خروجی شهرستان توزیع میشود.

 

به امید دیدار هم وطن های گرامی در شهرستان جویبار در ایام نوروز 93.

 


 
جمعه بازار سنتی و زیبای شهرستان جویبار مازندران
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

فیلمی جالب از جمعه بازار جویبار

 

 


 
نیستم صبور
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم

بگذار در جدا شدن از یار جان دهم

 

همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش

چون بوته زار دست برایش تکان دهم

 

دل برده از من آنکه ز من دل بریده است

دیگر در این قمار نباید زیان دهم

 

یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود

چون نیستم صبور چرا امتحان دهم

 

یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست

نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم


 
سر در گمی
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست

و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست

 

بیا که در شب گرداب زلف موّاجت

به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست

 

درون خاک، دلم می تپد هنوز اینجا

به جز صدای قدم های تو صدایی نیست

 

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون

که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

  

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست

و گرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

 

 سفر به مقصد سر در گمی رسید چه خوب

که در ادامه ی این راه ردّ پایی نیست

 

 


 
...
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

توان گفتن آن راز جاودانی نیست

تصوری هم از آن باغ ِ ارغوانی نیست!

 

پر از هراس و امیدم ، که هیچ حادثه‌ای

شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

 

ز دست عشق به‌جز خیر، برنمی‌آید

وگرنه پاسخ دشنام مهربانی نیست

 

درختها به من آموختند فاصله‌ای

میان عشق زمینی و آسمانی نیست

 

به روی آینه پرغبار من بنویس

بدون عشق جهان جای زندگانی نیست


 

 


 
برگی از کاهی
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

برای حسرت رویت ، کشم هر شب زدل آهی
بپرس از حال من یک شب ، بیاد آور مرا گاهی

نشسته اشک دلتنگی به روی گونه ی سردم
تحمل تا به کی جانا چو می دانی که دل خواهی

میان کعبه و محراب ، دنبال تو می گردم
همه شب با خیال تو گذارم سر به درگاهی

چه می شد آنکه بازآیی به روی چشم من یک روز
و یا باشی در آغوشم زیک شب تا سحرگاهی

دلم را، زآتش عشقت درون سینه سوزاندی
و آتش شعله زد وقتی کشیدی آه کوتاهی

بیا در چشم من یک شب بلغز و نور چشمم باش
درون آسمان شب ، رخت خورشید شبگاهی

به نام عشق کوهی را دل فرهاد عاشق کند
و نامش ماند در تاریخ به روی برگی از کاهی

به درویشی و بدنامی کشاندی دین و ایمان را
چو گفتی در سر عاشق نشاید شوکت شاهی

صدای خسته مرجان درون سینه پنهان شد
سخن ها گفت از عشقت ولی در خلوت چاهی . . . .

 


 
ساحل چپکرود جویبار زیباترین ساحل استان مازندران
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

خبرگزاری ایسنا در خبری جالب آورده:

5-74.jpg

ساحل چپکرود به لحاظ شرایط طبیعی یکی از زیباترین سواحل در استان مازندران است که امکاناتی هم برای استفاده مسافران از آب دریا و اقامت کوتاه مدت در نظر گرفته شده است.

 

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) - منطقه مازندران، استان سرسبز و زیبای مازندران با بیش از 237 هزار و 564 کیلومتر وسعت بالغ بر دو میلیون و 938 هزار و 914 (بر اساس سرشماری سال 1385) میلیون نفر جمعیت در حاشیه دریای خزر و همسایگی با استان‌های گیلان، گلستان، سمنان و تهران قرار گرفته و مشتمل بر 15 شهرستان، 46 شهر، 43 بخش و 110 دهستان است که 43 درصد شهرهای آن در طول نوار ساحلی واقع شده است.

 

مازندران تنها استان ساحلی دریای خزر است که از سه محور زمینی (کندوان، هراز و فیروزکوه) با مرکز کشور در ارتباط بوده و علاوه بر گذر راه‌آهن سراسری سه فرودگاه (ساری، نوشهر و رامسر) نیز ارتباط هوایی آن را با سایر نقاط کشور برقرار می‌کند. همچنین جاده‌ای (بابلسر- رامسر) به طول 220 کیلومتر، با فاصله 10 تا 300 متر از ساحل دریا می‌گذرد و چشم‌اندازهای کم نظیری را برای گردشگران فراهم می‌آورد.

 

آب و هوای مازندران با توجه به وجود دریا، کوه و جنگل به دو نوع معتدل و مرطوب و کوهستانی تقسیم می‌شود. منطقه کوهستانی و مرتفع که در جنوب استان و دامنه سلسله جبال البرز قرار گرفته است، قسمت‌هایی از دودانگه، چهاردانگه ساری، سوادکوه، فیروزکوه، بند پی بابل، لاریجان، نور، کجور، کلاردشت و ییلاقات تنکابن را در بر می‌گیرد.

 

بخش اعظم اراضی میان‌بند یا در اصطلاح (پرتاس) که حد فاصل میان ییلاق و قشلاق است را جنگل‌ها و مراتع تشکیل می‌دهد. جنگل‌های مازندران حدود یک میلیون هکتار مساحت دارند و مانند نوار سبزی دامنه‌های شمالی البرز و کرانه دریای مازندران را پوشانده است.

 

این نوار سبز کوهستانی در برخی نقاط استان در بخش‌هایی از چالوس، نوشهر و رامسر فوق‌العاده به دریا نزدیک شده در منطقه خرم‌آباد و تنکابن کمی به عقب می‌رود و از محمودآباد و آمل تا قائم‌شهر رفته رفته فاصله با دریا بیشتر شده است و به 30 کیلومتری می‌رسد.

 

استان مازندران با دارا بودن موقعیت‌های جغرافیایی طبیعی، کوهستانی سرد و خشک، معتدل و مرطوب دره‌های باصفا، رودهای پر آب، مراتع سرسبز و آب‌های معدنی جزو استان‌های برتر کشور در بخش طبیعت‌گردی و اکوتوریسم به شمار می‌رود که با توجه به سابقه دیرینه گردشگرپذیری همه ساله پذیرای بیش از 12میلیون نفر از هموطنان و 100 هزار نفر گردشگر خارجی است.                         

* ساری

 

ساری مرکز مازندران و از جمله شهرهای طبرستان و مرکز فرمانروایی اسپهبدان بوده است. این شهر در زمان سلوکیه به سیرنکس در زمان ساسانی سارویه و در ادوار اسلامی سارویه به ساری تغییر نام داد. این شهرستان دارای شش بخش چهار دانگه، دودانگه، مرکزی، کلیجانرستاق و میاندرود و سه شهرسورک، کیاسر و ساری می‌باشد.

 

- مسجد جامع

 

این مسجد در مرکز شهر و در بافت بازار ساری قرار دارد که یادگار دوران قاجاریه است، تزیین سر در مسجد جامع با کاشی معرق و کتیبه کوفی از ویژگی‌های این  اثر تاریخی است. 

 

* جویبار

 

این شهرستان از شمال به دریای مازندران، شرق و جنوب شرقی به شهرستان ساری، جنوب و جنوب غربی به قائمشهر وغرب به بابلسر محدود می‌شود و دارای دو بخش گیلخواران و مرکزی و دو شهر جویبار و کوهی خیل و چهار دهستان است.

 

- تکیه کرد کلا

 

این تکیه در 28 کیلومتر شمال غربی شهرستان جویبار قرار دارد و دارای نمای آجری و سقف پوشیده از سفال می‌باشد. معماری این تکیه شامل یک ایوان با شش ستون چوبی، اتاق‌هایی در دو طبقه به طور قرینه و شاه‌نشین طبقه دوم است که در سال 1280 هجری قمری ساخته شده است.

 

- ساحل چپکرود

 

ساحل چپکرود واقع در شهرستان جویبار از لحاظ شرایط طبیعی یکی از زیباترین سواحل در استان مازندران به شمار می‌رود که امکاناتی هم برای استفاده مسافرین از آب دریا و اقامت کوتاه مدت در نظر گرفته شده است.

 ساحل جویبار مازندزان


 
← صفحه بعد