جویبار شهری در ساحل دریای خزر

Juybar (Jouybar) city near the Caspian Sea
 
عهد وپیمان تو با ما و وفا با دگران
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

 

عهد وپیمان تو با ما و وفا با دگران

ساده ­دل من که قسم­های تو باور کردم

 

به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود

زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم

 

شهریار در پی یک شکست عشقی (ثریا ابراهیمی(پری)، معشوقه معروف استاد شهریار که الان تو آمریکا زندگی می­کنه) ترم آخر پزشکی دانشگاه را رها می­کند و ترک تحصیل می­نماید.

او که به خواستگاری دختری از آشنایان می­رود چون وضع مالی مناسبی نداشته و در ابتدا مشهور هم نبوده جواب رد می­شنود.

ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ 47 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ.

ﻭﻗﺘﯽ در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﺰﺩﻩ به ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ بچه ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ که واقعاً معرکه است:

 

یار ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ

ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ، ﭘﺴﺮﻡ

 

ﺗﻮ ﺟﮕﺮﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ

ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ

 

ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ

ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ

 

ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ

ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ

 

ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ

ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ

 

ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ

ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ

 

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡ.

 

شهریار در یکی از سمینارها و شب شعری که در شیراز به مناسبت بزرگداشت سعدی و حافظ برگزار می­گردد دعوت می­شود. در آن سمینار شهریار غزل زیبایی می­خواند که همه مبهوت می­شوند.

یک دختر دانشجوی رشته ادبیات از دانشگاه شیراز بلند می­شود و مقاله­ای در توصیف شهریار می­خواند و او را شهریار مسلّم غزل می­خواند.

دختر در پایان جلسه نزد شهریار میرود و خیلی زیاد از شهریار تعریف می­نماید و می­گوید که من عاشق و شیفته شما و این غزلتان شده­ام.

شهریار از دختر می­پرسد نام شما چیست؟

دختر می­گوید غزاله

شهریار فی البداهه این تک بیت را می­گوید:

 

"شهریار غزلم خواند غزالی وحشی

چه خوش است با غزلی صید غزالی کردم"

 

شهریار در اواخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان بستری می­گردد و دکتر خانواده او را جواب می­کند. دوستان و آشنایان شهریار برای بهبود روحیه او می­روند و با اصرار آن خانم عشق قدیمی شهریار را راضی می­کنند که به عیادت شهریار برود. عشق قدیمی شهریار که حالا یک پیرزن بود قبول می­کند که به عیادت شهریار در بیمارستان برود.

وقتی عشق قدیمی شهریار به بیمارستان می­رود شهریار روی تخت بیمارستان خواب بوده است اما با باز شدن در از خواب بیدار می­شود، وقتی عشق او در اتاق را باز می­کند شهریار این شعر مشهور که از مفاخر ادبیات هست را برای عشق قدیمیش می­خواند:

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی­وفا حالا که من افتاده­ام از پا چرا

 

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می­خواستی حالا چرا

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

 

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده­ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

 

وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار

این­همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

 

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

 

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می­کند

در شگفتم من نمی­پاشد ز هم دنیا چرا

 

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خاموشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

 

شهریارا بی حبیب خود نمی­کردی سفر

زین سفر راه قیامت می­روی تنها چرا

 

در 27 شهریور ماه سالروز درگذشت استاد شهریار، یاد و خاطره او زنده و جاویدان باد.

 


 
کمیل قاسمی پرافتخارترین سنگین وزن المپیکی ایران
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

کمیل قاسمی، دلاور جویباری، در 2 المپیک پیاپی موفق به کسب مدال در سنگین وزن کشتی آزاد شده که از این نظر بالاتر از همه بزرگان سنگین وزن ایران، قرار می گیرد. یک نقره و یک برنز.

کسب مدال برنز در المپیک 2012 لندن

کسب مدال برنز در اولین المپیک کمیل قاسمی

کسب مدال نقره المپیک 2016 توسط کمیل قاسمی

کسب مدال نقره در المپیک ریو 2016

زنده باد کمیل؛ زنده باد دلاور!


 
کمیل قاسمی هم طلسم را نشکست!
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

 کمیل قاسمی از جویبار، پرافتخارترین کشتی گیر سنگین وزن کشتی ایران در المپیک

 مدال نقره کمیل قاسمی المپیک 2016 ریو برزیل

 

 

مدال برنز کمیل قاسمی در المپیک 2012 لندن

ایران همچنان در کسب مدال طلای المپیک در سنگین وزن کشتی آزاد (۱۲۰-۱۲۵-۱۳۰ کیلوگرم) ناکام ماند.

علیرغم امید زیادی که به کسب مدال طلا توسط کمیل قاسمی وجود داشت، این دلاور جویباری هم نتوانست این طلسم را بشکند. ایران در ادوار گذشته به یک مدال نقره توسط علی رضا رضایی (المپیک 2004 آتن) و یک مدال برنز توسط همین کمیل قاسمی عزیز رسیده بود ولی تا به حال در سنگین وزن طلا نگرفته است.

البته کمیل قاسمی با کسب این دو مدال، پرافتخارترین کشتی گیر سنگین وزن ایران در المپیک می باشد.

 


 
کمیل قاسمی نایب قهرمان المپیک ریو شد
ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 کسب مدال نقره المپیک 2016 توسط کمیل قاسمی

برگ زرین دیگر در کارنامه ی پرافتخار شهر عزیزمان جویبار.

کمیل قاسمی عزیز، با دلاوری و سرافرازی توانست نام ایران را پرآوازه کند.

کمیل پس از کسب مدال برنز در المپیک 2012 لندن این بار در ریو، پهلوانی کرد و به مدال نقره رسید.

کمیل قاسمی نقره المپیک ریو

خدا قوت، دست مریزاد.

واقعا جویبار و ایران به داشتن همچین فرزندانی افتخار می کند.

 

زنده باد کمیل قاسمی عزیز!

 کمیل قاسمی مدال طلای المپیک 2016 ریو را از دست داد


 
حسن یزدانی قهرمان المپیک از جویبار
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

حسن یزدانی المپیک را به زانو درآورد

مدال طلای المپیک 2016 ریو برای حسن یزدانی

حسن یزدانی المپیک را به زانو درآورد


 
حسن یزدانی ستاره ی تکرار نشدنی
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

حسن یزدانی دلاور مثال زدنی، انقد خوب کشتی گرفت که لذت دیدن کشتی هاش بیشتر از کسب مدال طلای المپیکش بود. واقعا می چسبید به آدم.

همه حیفشون میاد که انقد زود تموم شد. دوست داشتیم ساعت ها و روزها کشتی این پهلوون بااخلاق رو ببینیم.

دوست داشتیم هر روز که خسته از سرکار برمی گردیم یه رقابت مهم از این دلاور رو ببینیم و خستگیه روزمون در بره. دوست دارم واژه­ی لذیذ را برای تماشای کشتی حسن یزدانی به کار ببرم. دلچسب!

دیدن کشتی های جسورانه، مقتدرانه و دلاورانه ی حسن یزدانی عزیز، انصافا بهترین تفریح این روزام بود.

زنده باد حسن جان.

بی دلیل نیست که خیلی ها در وصفش، اینجوری گفتن:

 

 "صدای مردانگی کشتی ایران، طلای مردانگیت مبارک

 "اگه کشتی شنا بود! تو هفتا طلا میگرفتی پسر. از بس ک آماده بودی

 "تختی جدید کشتی ایران

 "امشب ایران یه باره دیگه با وجوده پهلوانی مثه تو غرق در غرور و سر بلندی شد.  ممنون که سربلندمون کردی دلاور

 "مبارک باشه این مدال پرارزش برتمام ایرانیان.درود بر غیرتت دلاور.

 "ایران به داشتنت امشب یه باره دیگه به خودش بالید ممنون

 "دمش گرم اینو میگن قهرمان همه رو درو کرد مثل مرد نه حقشو خوردن نه جلوشو  گرفتن ایول

 "ماشالا پسر، ببر مازندران باز هم غرید...

 حسن یزدانی المپیک را به زانو درآورد


 
حسن یزدانی طلسم 16 ساله ی طلای کشتی آزاد در المپیک را شکست!
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

  حسن یزدانی المپیک را به زانو درآورد

کشتی آزاد ایران بعد از 16 سال دوباره توسط یل جویبار به طلا رسید.

حسن یزدانی عزیز، با غلبه بر کشتی گیر قدر روس، مدال با ارزش طلای المپیک 2016 را به دست آورد. مرحبا دلاور. 

واقعا این قهرمان جویباری بی رقیبه!. دست مریزاد. دمت گرم. انصافا طلا برای این نازنین کمه. مبارکت باشه عزیز.

  


 
طلای المبیک، مزدی ناچیز برای دلاوری های حسن یزدانی!
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 حسن یزدانی المپیک را به زانو درآورد

مدال آورترین رشته ورزشی ایران که بیشترین مدال طلا را در ادوار المپیک بدست آورده، دوباره بدست یک دلاور جویباری سر  بلند کرد.

رشته کشتی که همیشه امید اول مدال آوری ایران در المپیک است، در ریو عملکرد خوبی نداشت. بعد از ناکامی امیدهای اصلی مدال، در روزهای قبلی در رشته های مختلف، بالاخره حسن یزدانی، پدیده ی بی بدیل، دلاور مثال زدنی، کشتی گیر بی نقص، مدال طلا به گردن آویخت و به جرات می توان گفت که کشتی ایرانی را سربلند کرد.

در این چند روز هر ورزشکاری که امید اصلی کسب مدال بود، خیلی سریع می باخت و دستش از مدال (به خصوص طلا) کوتاه می ماند. ولی تو این زمینه حسن یزدانی سنت شکنی کرد. کسی که مدال طلای المپیک براش حتمی بود به این امید جامه ی عمل پوشاند.

حسن یزدانی با کشتی های چشم نوازی که در ریو به نمایش گذاشت، انصافا کمترین ارزش آن مدال طلای المپیک بوده که به این قهرمان تقدیم شد.

مبارکت باشه همشهری!

زنده باد. دست مریزاد. خدا قوت.

 


 
یا نهان کن خویشتن را یا مرا زنجیر کن
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

مکر دنیا را به مکری تازه بی تاثیر کن

 زندگی تغییر خواهد کرد ، پس تغییر کن

 

زنده ام با آرزوی مرگ ، زیرا گفته ای

مرگ را از آرزوی زنده بودن سیر کن!

 

خواب دیدم غنچه ای روی لبم روییده است

خواب دیدم عاشقم ! خواب مرا تعبیر کن

 

شیر را شرمنده ی چشمان آهوها مخواه

یا نهان کن خویشتن را یا مرا زنجیر کن

 

هر چه ماندم چشم در راه تو ، عاشق تر شدم

چشم در راهم ، بیا... اما کمی تاخیر کن


 

مهدی مظاهری


 


 
مرا با برکه ام بگذار ، دریا ارمغان تو
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

 

تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت

اگر چه سحر صوتت جذبه داوود با خود داشت

بهشتت سبز تر از وعده شداد بود اما

برای، برگ برگش ، دوزخ نمرود با خود داشت

ببخشایم، اگر بستم دگر پلک تماشا را

که رقص شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت

سیاوش وار بیرون آمدم از امتحان گرچه

دل «سودابه» سان ات هر چه آتش بود با خود داشت

مرا با برکه ام بگذار ، دریا ارمغان تو

بگو: جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت

محمدعلی بهمنی

 


 
مگو شرط دوام دوستی دوری است
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

همین عقلی که با سنگ حقیقت، خانه می سازد

 زمانی از حقیقت های ما افسانه می سازد

 

سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد

که عاقل، آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

 

مرنج از بیش و کم، چشم از شراب این و آن بردار

که این ساقی به قدر "تشنگی" پیمانه می سازد

 

مپرس از من چرا در پیله ی مهر تو محبوسم

که عشق از پیله های مرده هم، پروانه می سازد

 

به من گفت ای بیابان گرد غربت، کیستی؟ گفتم:

پرستویی که هر جا می نشیند، لانه می سازد

 

مگو شرط دوام دوستی دوری است، باور کن

همین یک اشتباه، از آشنا، بیگانه می سازد

 

 

فاضل نظری



 
این طبیب ای کاش برمی‌خاست از بالین ما
ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

گر نمی‌آمیخت با ظاهرپرستی دین ما

سایه‌ی نفرین نمی‌افتاد بر آمین ما


در تقلای عبادت غافل از مقصد شدیم

از سفر واداشت ما را توشه‌ی سنگین ما


عشق را گفتم چرا بر من نبستی راه؟ گفت

راه بر گمراه بستن نیست در آیین ما


بی تو چون بیمار، زیر دست عقل افتاده‌ایم

این طبیب ای کاش برمی‌خاست از بالین ما


ای که گفتی دوستانم رشک بر من می‌برند

دشمنان هم چون تو ناچارند از تحسین ما


فاضل نظری


 
جایی که در آن شرط حیات است توحش
ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

در چرخش تاریخ، چه سرخورده چه سرخوش

دنیا نه به جمشید وفا کرد، نه کوروش


آسوده‌ام از آتش نیرنگ حسودان

از تهمت سودابه بری باد، سیاوش


ما اهلی عشقیم چه بهتر که بمیریم

جایی که در آن شرط حیات است توحش


ای دل! من اگر راز نگهدار تو بودم

این چشمه‌ی خشکیده نمی‌کرد تراوش


من بی تو سرافکنده و دم‌سردم و دلخون

ای عشق! سرت سبز و دمت گرم و دلت خوش


"فاضل نظری"



 
از همان روز نخست آوار باشد بهتر است
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است

 بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است

 

من به دنبال کس‍ی بودم که "دلسوزی" کند

همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است

 

من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد

سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است!

 

خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است

از همان روز نخست آوار باشد بهتر است

 

گاه نفرت حاصلش عشق است، این را درک کن

گاه اگر از تو دلم بیزار باشد بهتر است



 
گیرم از قصه ی این غصه هم آگاه شدم!
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

باز هم باغچه از غنچه ی پژمرده پر است

شهر، از مردم دلتنگ و دل آزرده پر است

 

گر زمین خوردم و برخاستم ای دوست! چه غم

خاک این میکده از مست زمین خورده پر است

 

گیرم از قصه ی این غصه هم آگاه شدم

زندگی روز و شبش از غم نشمرده پر است

 

بی سبب نیست که یادآور تنهایی هاست

آه از آیینه که از خاطر افسرده پر است

 

عشق حق داشت اگر تور نینداخت در آب

برکه ی بخت من از ماهی دلمرده پراست


 
دنیای ما دنیای شادی نیست
ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

مباش آرام حتی گر نشان از گردبادی نیست

به این صحرا که من می آیم از آن اعتمادی نیست

 

به دنبال چه میگردند مردم درشبستان ها

در این مسجد که من دیدم چراغ اعتقادی نیست

 

نه تنها غم سلامت باد گفتن های مستان هم

گواهی میدهند دنیای ما دنیای شادی نیست

 

چرا بی عشق سر برسجده ی تسلیم بگذارم

نمیخوانم نمازی را که در آن از تو یادی نیست

 

کنار بسترم بنشین ودستم را بگیر ای عشق

برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست

 

مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست

تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست

 

 

فاضل نظری

کتاب


 
بهانه ی همه ظالمان شبیه هم است
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

مپرس شادی من حاصل از کدام غم است

که پشت پرده ی عالم هزار زیر و بم است

زیان اگر همه ی سود آدم از هستی ست

جدال خلق چرا بر سر زیاد و کم است

اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی

که آنچه کاخ تو را خاک میکند ستم است

خبر نداشتن از حال من بهانه ی توست

بهانه ی همه ظالمان شبیه هم است

کسی بدون تو باور نکرده است مرا

که با تو نسبت من چون دروغ با قسم است

تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست

وگرنه فاصله ی ما هنوز یک قدم است

 

فاضل_نظری


 
همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

 

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست!
که آنچه در سر من نیست ، ترس رسوایی ست!

 

چه غم که خلق به حُسن تو عیب میگیرند؟
همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست!

 

اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب!
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست!

 

شباهت تو و من هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی ست!

 

کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من
صدای پر زدن مرغ های دریایی ست

 

 

فاضل نظری

کتاب


 
گندم مقصّر است!!
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٥ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

این روزهــا  کـــــه آینه هم  فکــر ظاهر است

هرکس که گفته است خدا نیست کافراست

 

با  دیدن  قیافه  این  مردمان ِ خوب

باید قبول کرد که گندم مقصّر است

 

آن سایه ای که پشت سرت راه می رود

گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است

 

کمتر  در  این  زمانه  بـــه  دل  اعتماد  کن

وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است

 

شاعر فقط برای خودش حرف می زند

در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست

 

آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است

 

در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ

تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است

 

دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود

بمبی هنوز در چمدان مسافر است

 


 
همدم
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

گفته بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار، نه
گفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار، نه

 

هـــرچه گویی “دوستت دارم” به جز تکرار نیست
خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــ وار، نه

 

تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار، نه

 

دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که باز
با غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار، نه

 

قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــان
بار دیگـــر می کنــم خواهش ولی اصــــرار، نه

 

گه مـرا پس می زنی، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار، نه

 

می روی اما خودت هم خــــوب می دانی عزیـــز
می کنی گاهــی فــــرامـوشم ولی انکـــار، نه

 

سخت می گیـری به من با این همه از دست تـو
می شوم دلگیـــر شایــد نازنیــن، بیــــزار، نه

 

 

پریناز جهانگیرعصر

 


 
چه وعده ها که دل من ندیده رد می کرد
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

 

زمین شناس حقیری تو را رصد می کرد

به تو ستاره ی خوبم نگاه بد می کرد


 
کنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرم

کسی که محو تو می شد مرا لگد می کرد!


تو ماه بودی و بوسیدنت، نمی دانی ...

چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد!


بگو به ساحل چشمت که من نرفته چطور

به سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کرد


چه دیده ها که دلت را به وعده خوش کردند

چه وعده ها که دل من ندیده رد می کرد


کنون کشیده کنار و نشسته در حجله

کسی که راه شما را همیشه سد می کرد .
 

"کاظم بهمنی"

 


 
به اندیشه سرایت کردی
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

خنده ات طرح لطیفیست که دیدن دارد


ناز معشوق دل‌آزار خریدن دارد


فارغ از گله و گرگ است شبانی عاشق


چشم سبز تو چه دشتیست! دویدن دارد


شاخه ای از سردیوار به بیرون جسته


بوسه ات میوه ی سرخسیست که چیدن دارد


عشق بودی و به اندیشه سرایت کردی


قلب با دیدن تو شور تپیدن دارد


وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن


عاشقی بی سر و پا عزم رسیدن دارد


عمق تو دره ی ژرفیست مرا می خواند


کسی از بین خودم قصد پریدن دارد


اول قصه ی هر عشق کمی تکراریست


آخرِ قصه ی فرهاد شنیدن دارد

 


 
چون با همین خو ش است که هشیار نیستی
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

ای دل بزن ! اگر چه گرفتار نیستی !

چیزی به این زمانه بدهکار نیستی !


وقتی هنوز ماه پس ابر مانده است

خود را چنان بپوش که انگار نیستی


وقتی که یار قافیه ی بار می شود

غمگین مشو که با احدی یار نیستی


غمگین مشو که سقف و ستونی نداشتی

خوش باش از اینکه مالک دیوار نیستی


دوری کن از کسی که تو را غرق درد دید

اما به خنده گفت که بیمار نیستی


می را حرام کرد ولی داد دست تو

چون با همین خو ش است که هشیار نیستی


ای روزگار ای که در این قحط مشتری

دل را به یک پشیز خریدار نیستی


با اینکه زیر بار حقیقت نمی روی

باری قبول کن گل بی خار نیستی


می خواستم به باد تمسخر بگیرمت

اما هنوز لایق اینکار نیستی !

  غلام رضا طریقی


 
اخم تو را علامت هشدار کرده است
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

ایزد که سینه های تو را سار کرده است
بیش از دو ماه روی لبت کار کرده است

 

با این هدف که روی من و ماه کم شود
در صورت تو دقت بسیار کرده است

 

آن کس که شیخ دشمن سازَش خطاب کرد
با چنگ خویش موی تو را تار کرده است

 

اعجاز کرده است که در ابروان تو
طی دو شب دو ماه پدیدار کرده است

 

یک لایه پنبه جان مرا حفظ می کند
از آتشی که در تنت انبار کرده است

 

آتش نهاده در تنت و پیش روی من
اخم تو را علامت هشدار کرده است

 

با این همه همیشه لب روزه دار من
از راه دور با لبت افطار کرده است

 

غلامرضا طریقی

 


 
تصویرش از مخیله ی شیطان گذشته است
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

دیگر زمان زلف پریشان گذشته است                      

تاریخ مصرف دل انسان گذشته است

 

 در عصــر مــا فجیـــع تــر از طرح تیــــــر و قلب

 عکس گلوله ای است که از نان گذشته است

 

 در چشم من کـــــه «حــــال» ندارم بدون فال

«آینده» نیز ـ از تو چه پنهان ـ «گذشته» است !

 

 باور نمی کنم که جهان جای جام جم

 از معبر تفالـه ی فنجان گذشته است

 

 دنیا جهنمی ست کـــــــه در روز سرنوشت

 تصویرش از مخیله ی شیطان گذشته است

 


 
عشق زمینی بمان عشق هوایی هواست
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

ای که هوای منی بی تو نفس ادعاست

ذکر کمالات تو تذکرﺓ الاولیا ست


مثنوی معنوی ست قصه ی ما که در آن

آخر هر ماجرا اول یک ماجراست


در صف قند و شکر زندگی ام تلخ شد

قند من افتاده است پس صف بوسه کجاست


بوسه ی گرمی بده تا لبم اذعان کند

بین دو قطب رخت خط لبت استواست


باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت

شکر خدا که دلم گمشده در راه راست


ای نه چنین نه چنان در دل من همچنان

عشق زمینی بمان عشق هوایی هواست

 


 
یک عمر دویدند و به جایی نرسیدند
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

ای بازی زیبای لبت بسته زبان را

زیبایی تو کرده فنا فن بیان را


ای آمدنت مبدا تاریخ تغزل

تاخیر تو بر هم زده تنظیم زمان را


نقل است که در روز ازل مجمع لالان

گفتار تو را دیده و بستند زبان را !


عشق تو چه دردی است که در منظر عاشق

از تاب و تب انداخته حتی سرطان را


کافی است به مسجد بروی تا که مشایخ

با شوق تو از نیمه بگویند اذان را


روحم به تو صد نامه نوشت و نفرستاد

ترسید که دیوانه کنی نامه رسان را


خورشید هم از چشم سیاه تو می افتد

هر روز اگر طی نکند عرض جهان را


یک عمر دویدند و به جایی نرسیدند

آنانکه به دستت نسپردند عنان را


بر عکس تو می گریم اگر با تو نباشم

تا خیس کنم حداقل نقش جهان را !

 


 
کنده می شود کلکم
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

سلام ! شیره ی شعرم ! گلوله ی نمکم!

هنوز بی تو خودم مثل بغض می ترکم!

 

 چه غنچه ها که به سودای بوسه پیش از تو

 می آمدند ولـــــی مـــــن نمی گـزید ککـــم!

 

 ولی تو آمدی و شور تازه آوردی

 که دلپذیر شود روزگار بی نمکم!

 

 کلک زدم کــــه نیایی ولی ندانستم

 که با نیامدنت کنده می شود کلکم!

 

پری به پیله ام آوردی و من از آن روز

 میان این همه گل با پـــر تو می پلکم!

 

 بدون شبهه خدا آفرید کــــوتاهت

 که ختم قافیه باشی سلام دلبرکم!

 


 
مجسمه ای از قیامت
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

چه آتشی ؟ کــه بر آنم بدون بیم گناه

تــــورا بغل کنـــم و ... لا اله الا الله... !

 

به حق مجسمه ای از قیامت است تنت

بهشـت بهتــر من ای جهنـــم دلخــــواه

 

چه جای معجزه ؟ کافی ست ادعا بکنی

کــه شهـــر پـر شود از بانگ یا رسول الله

 

اگـر چــه روز، هــمه زاهـدنـد امـا شب

چه اشکها که به یاد تو می رود در چاه

 

میان این همه شیطان تو چیستی !؟که شبی

هــزار  دیــن  بـه  فنا  داده ای  به  نیــــم  نگاه

 

اگرچه حافظ و سعدی مبلغش شده اند

هنـــوز برد تو قطعــی ست در مقابل ماه

 

من آن ستاره ی دورم که می روم از یاد

اگـــر تــو هم ننشانــی مرا به روز سیاه

 


 
کم ‌دانستن از ندانستن خطرناک‌تر است
ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

  

 

دانش ناقص نداند فرق را

لاجرم خورشید داند برق‌را

   

نهج البلاغه:

ندانستن خطرناک نیست کم دانستن خطرناک است زیرا آنکه نمی داند می گوید نمی دانم اما آنکه کم می داند در توهم دانستن است و می گوید می دانم!"

 


 
← صفحه بعد