جویبار شهری در ساحل دریای خزر

Juybar (Jouybar) city near the Caspian Sea
 
عمر به هدر رفته‌ام
ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

بگذار اگر این بار سر از خاک برآرم

بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

 

از حاصل عمر به هدر رفته‌ام ای دوست

ناراضی‌ام، اما گله‌ای از تو ندارم

 

در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را

تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم

 

از غربتم این قدر بگویم که پس از تو

حتی ننشسته‌ست غباری به مزارم

 

ای کشتی جان حوصله کن می‌رسد آن روز

روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

 

نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت

یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم

 

ای بغض فروخورده، مرا مرد نگهدار

تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم

 

فاضل نظری، آن‌ها


 
موسیقی سکوت
ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

فردا اگر بدون تو باید به سر شود

فرقی نمی کند شب من کی سحر شود

 

شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست

بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود

 

رنج فراق هست و امید وصال نیست

این"هست و نیست"کاش که زیر و زبر شود

 

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است

مگذار درد دل کنم و دردسر شود

 

ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند

دیگر قرار نیست کسی با خبر شود

 

موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است

بگذارگفتگو به زبان هنر شود

 

فاضل نظری

 


 
ما هرچه دویدیم به جایی نرسیدیم
ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تقدیر نه در رمل نه در کاسه چینی ست

آینده ی ما دورتر از آیینه بینی ست

 

ما هرچه دویدیم به جایی نرسیدیم

ای باد سرانجام تو هم گوشه نشینی ست

 

از خاک مرا برد و به افلاک رسانید

این است که من معتقدم عشق زمینی ست

 

یک لحظه به بخشایش او شک نتوان کرد

با این همه تردید در این باره یقینی ست

 

شادم که به هر حال به یاد توام اما

خون می خورم از دست تو و باز غمی نیست

 

“فاضل نظری”

 


 
دلخوشی غنچه های پژمرده
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است

چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است

 

به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم ؟

زمانه خاطره های مرا کجا برده است

 

چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان

که مرگ دلخوشی غنچه ها پژمرده است

 

اگر سقوط بهای بلند پروازیست

پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده است

 

از این به بعد به رویم در قفس مگشای

چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده است


 
ایران با شکست آمریکا قهرمان شد
ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

تیم ملی کشتی آزاد ایران موفق شد تیم آمریکا را در خاک خودش به زانو درآورد و قهرمان جام جهانی کشتی آزاد شود.

 

 

چهل و سومین دوره رقابت های جام جهانی کشتی آزاد در سالن فوروم شهر لُس آنجلس آغاز شده بود که تیم ملی کشورمان در دیدار نهایی به مصاف آمریکا رفت و در پایان با نتیجه 5 بر 3 مقابل حریف به پیروزی دست یافت و عنوان قهرمانی را از آن خود کرد.

آزادکاران کشورمان که در سه دیدار مرحله گروهی نیز به ترتیب با نتایج 8 بر صفر، 7 بر یک و 7 بر یک مقابل بلاروس، ترکیه و آذربایجان به پیروزی دست یافته بودند با کسب عنوان قهرمانی، ششمین قهرمانی ایران در این رقابت ها را رقم زدند. تیم ملی کشورمان در سه دوره قبلی این مسابقات هم، پیاپی قهرمان شده بود.

برای تیم کشورمان در این دیدار حسن رحیمی، بهنام احسان‌پور، حسن یزدانی، میثم مصطفی جوکار و کمیل قاسمی به پیروزی دست یافتند. مسعود اسماعیل پور، مرتضی رضایی قلعه و محمدحسین محمدیان (متاسفانه رضا یزدانی در کشتی قبل مقابل شریف شریف اف مصدوم شد) مغلوب حریفان شدند.

ایران این مسابقه را 5 بر 3 از آمریکا برد.
 
 

 
کم با زندگی امروز و فردا کن
ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن
به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن

دل از اعماق دریای صدف‌های تهی بردار
همین‌جا در کویر خویش مروارید پیدا کن

چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم
نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن

من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می‌آید
به «آه عشق» کاری برتر از اعجاز عیسا کن

خطر کن! زندگی بی او چه فرقی می‌کند با مرگ
به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن


  


 
جستجوی معنا به روایت تولستوی
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ دی ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

پرسش از معنای زندگی برای هر کدام از ما  در زمانی و مقطعی از عمر پررنگ تر می شود. خارخارش تقریباً همیشه پس ذهن اغلب ما هست اما نمی بینیم و به تعبیر دقیق تر تلاش می کنیم نبینیم. گاهی حادثه ای، از دست دادنی یا رنجی وقفه ای در زندگی روزمره مان می اندازد. چیزی که همیشه کار می کرد از کار می افتد؛ کسی که همیشه با یک تماس در دسترسمان بود، برای همیشه نادیدنی می شود: می میرد؛ یا حادثه ای مسیر زندگیمان را عوض می کند و سرشت اتفاقی و ناپایدار زندگی را به یادمان می آورد. اما همیشه اینطور نیست. گاهی اوقات پرسش از معنای زندگی ذره ذره، خودش را از دل تجربه روزمره بیرون می کشد و دقیقاً آن هنگام که همه چیز رو به راه است و انتظارش را نداری با تلخی و گزندگی، همه لحظات ات را فرا می گیرد. پرسشی که مدام به تأخیرش می انداختی، سهمگین تر از آن است که برای همیشه ی زندگی به تأخیر بیفتد. مرگ حتمی است و روزی به جای توالی ِ تکراری اتفاقات، مسیر زندگی در بزنگاهی بی بازگشت، راهی یکسره متفاوت را در پیش می گیرد.
او کم کم پی می برد که احساس بی معنایی "ثمره گمگشتگی و وضعیت بیمارگونه ذهن او نیست" و زندگی بسیاری دیگر از انسان ها هم واکنشی است به این وضعیت: مرگی قریب الوقوع و زندگی ای که در برابر مرگ همه ارزشمندی اش را از دست می دهد. دیدن این مغاک تحمل ناپذیر است، پس هر کس واکنشی به آن نشان می دهد. تولستوی تصور می کند با ارزیابی این مواجه های متفاوت شاید بتوان راهی پیدا کرد؛ شاید بتوان معنادار زیستن را از دیگران آموخت. او به اطراف خود نگاه می کند و تجربه افرادی که "از نظر موقعیت و تحصیلات و شیوه ی زندگی "با او در یک سطح قرار داشتند را خلاصه شده در یکی از چهار وضعیت زیر می بیند:

"نخستین راهِ گریز، بی خبری است. این راه عبارت است از اینکه ندانیم و درک نکنیم که زندگی ما شرّ و فاقد معناست". چیزی حواس افراد این دسته را از این پرسش پرت کرده است. در نظر آنان زندگی همین است که هست. نگاه این دسته آنقدر کوتاه بُرد است که به فراسوی چیزها راهی نمی برد و پرسش از اینکه: "این همه برای چه؟ چرا در این جهان زندگی می کنیم؟ و  چرا زندگی با مرگ در هم پیچیده می شود؟" اصلاً  برایشان پیش نمی آید. به عبارتی زندگی آنان تلاشی است ناخودآگاه برای ندیدن این مغاک.

"راه دوم، راه لذّت پرستی است":اینکه با علم به بی آتیه بودن زندگی، فعلاً از نعمت هایی که وجود دارند بهره ببریم. افراد این دسته با حقیقت بی معنایی زندگی مواجه شده اند اما آگاهانه زندگی را وقف خوشی و تلاش برای کسب آن کرده اند. تولستوی در توصیف جهان بینی افراد این دسته به روایت از سلیمان می نویسد: "هرچه دستت قدرت انجامش را دارد، انجام بده، زیرا در قبری که تو راهی آن هستی، نه کاری هست، نه اندیشه ای، نه دانشی و نه حکمتی.". تولستوی اکثر افراد طبقه خود را طرفدار همین راه می داند ولی خود را به هیچ وجه با آن همدل نمی یابد : "آن رخوت ذهن آنان را نداشتم و نمی توانستم آن را به طور مصنوعی در خودم بوجود بیاورم".

"راه سوم راه نیرو و انرژی است. در این راه با پی بردن به شرّ بودن و بی معنایی زندگی، آن را از میان بر می داری". به گفته ی او معدود افراد نیرومند و ثابت قدمی هستند که این گونه عمل می کنند. آن ها پی برده اند که زندگی  شوخی احمقانه ای است که آنان را به بازی گرفته است و با درک اینکه مردن بهتر از زنده بودن است، بلافاصله به این شوخی پایان می دهند. او با نگاه به تجارب این افراد می نویسد: "در اکثر موارد افراد در بهترین دوره زندگی به این شیوه عمل می کنند، هنگامی که نیروی روانی شان در اوج شکوفایی است و عادت های خوارکننده عقل هنوز زیاد نیست". او در آن دوران این راه را سرافرازانه ترین راه می دانست ولی در درونش کشمکشی بود که اجازه چنین کاری را به او نمی داد.

"چهارمین راه، راه ضعف است. در این راه با پی بردن به شر بودن و بی معنایی زندگی به کشاندن بار آن ادامه می دهیم، با آنکه از پیش می دانیم این کار هیچ حاصلی در پی نخواد داشت". افراد این گروه می دانند مرگ بهتر از زندگی است ولی قدرت ندارند خردمندانه عمل کنند و خودشان را بکشند". تولستوی به خود نگاه می کند و می نویسد: "من در این گروه قرار داشتم".

او با نگریستن به این زمینِ بازی و با نگاهی پر از سرزنش و افسوس، خود را در کنار شوپنهاور، سلیمان و بودا از کسانی می داند که جرأت خودکشی ندارند و این بزرگترین تناقض زندگی آن هاست. پس عملاً باید همه تلاشش را صرف آمادگی برای خودکشی می کرد. او افراد دسته سوم را می ستود و خردمندی را در پیوستن به آن ها می دید. تولستوی اما خودکشی نمی کند؛ شاید از سر ترس، شاید هم از سرِ امید به فهمیدن چیز دیگری که زندگی را معنادار می کند و به آن جهت می دهد. هر چه هست، حرکتی صادقانه را آغاز می کند. بیش از نیمی از کتابِ اعتراف روایتی است از این تلاش و قدم های آگاهانه و مجدّانه تولستوی برای شناخت معنا و هدفِ احتمالی زندگی.

 


 
بودن ناب...
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

  

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست 
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست 

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک 
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست 

این قافله از قافله سالار خراب است 
اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست 

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما 
آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست 

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است 
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست 

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است 
فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست 


در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است 
وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست

 

هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

 


 
بامت بلند باد...
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

ما را کبوترانه وفادار کرده است

آزاده کرده است و گرفتار کرده است

 

بامت بلند باد که دلتنگی‌ات مرا

از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است

 

خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را

در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

 

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود

ما را کرامت تو گنه‌کار کرده است

 

چون سرو سرفرازم و نزد تو سربه‌زیر

قربان آن گلی که مرا خوار کرده است!

 

فاضل نظری، آن‌ها


 
زندگی زیباست
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari


نمی داند دل تنها، میان جمع هم. . .  تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

 

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست! مدت هاست

 

به جای دیدن روی تو در "خود" خیره ایم ای عشق!

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست

 

جهان، بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

 

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

 

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست

 

 


 
مخمسی با تضمین غزلی از استاد فاضل نظری
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

در چشم خود آنقدر حقیرم که بیمرم

از خویش چنان خسته و سیرم که بمیرم

وقتی به غم عشق اسیرم که بمیرم 

"در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم"

 

خورشید که از شوق برآمد به تماشا

چون ذره مرا چرخ زنان برد به بالا

 من ابر پر از حادثه ای بودم و حالا

"یک قطره آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم"

 

ای عشق به سوی غم خود باز بخوانم

دنبال خود آنگاه به هر جا بکشانم

اکنون که چنین تشنه ی وصل است جهانم

"یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم"

 

گلهای بهاری خبر باد خزانی است

در زندگی ظاهر ما مرگ نهانی است

بیهوده نگفتند که این دایره فانی است

" این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم"

 

ای عشق به آتش بکش اندوخته ام را

سنگین شدن درس نیاموخته ام را

بر باد بده زندگی سوخته ام را

"خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم"


     سعید شریف زاد


 
غزلی زیبا از استاد فاضل نظری
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد

   رود را از جگر کوه به دریا بکشد

 

گیسوان تو شبیه‌است به شب اما نه

  شب که اینقدر نباید به درازا بکشد

 

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است

وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

 

عقل یکدل شده با عشق، فقط می‌ترسم

هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد

 

زخمی کینه‌ی من این تو و این سینه‌ی من

من خودم خواسته‌ام کار به اینجا بکشد

 

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌است

وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد


 
قصد من از حیات
ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari


ای رفته کم‌کم از دل و جان، ناگهان بیا


مثل خدا به یاد ستمدیدگان بیا

 

قصد من از حیات، تماشای چشم توست


ای جان فدای چشم تو؛ با قصد جان بیا

 

چشم حسود کور، سخن با کسی مگو


از من نشان بپرس ولی‌ بی‌نشان بیا

 

ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن


بی‌ آنکه دلبری کنی از این و آن بیا

 

قلب مرا هنوز به یغما نبرده‌ای


                                   ای راهزن دوباره به این کاروان بیا


 
احتمال
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

آوای باد انگار آوای خشکسالیست...

 

دنیا به این بزرگی یک کوزه ی سفالیست...

  

باید که مهربان بود؛ باید که عشق ورزید؛ زیرا که زنده ماندن هر

 

لحظه احتمالیست...

 


 
شورستان
ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

چون حاصل آدمی در این شورستان              جز خوردن غصه نیست تا کندن جان

 

خرم دل آنکه زین جهان زود برفت              و آسوده کسی که خود نیامد به جهان


 
تمرین برای روزهایی که نمی آیی
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است

این آتش از هر سر که بر خیزد تماشایی است

 

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد

تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است

 

زیبای من! روزی که رفتی با خودم گفتم

چیزی که دیگر بر نخواهد گشت، زیبایی است

 

راز مرا از چشم هایم می توان فهمید

این گریه های ناگهان از ترس رسوایی است

 

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری

تمرین برای روزهایی که نمی آیی است

 

شاید فقط عاشق بداند "او" چرا تنهاست

کامل ترین معنا برای عشق تنهایی است ...

 


 
من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

 

من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم

که هرچه زهر به خود می
دهم نمی میرم

 

من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع

به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

 

به دام زلف بلندت دچار و سردرگم

مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

 

درخت سوخته ای در کنار رودم من

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

فاضل نظری

 

 


 
نمیخوانم نمازی را که در آن از تو یادی نیست
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

مباش آرام، حتی گر نشان از گردبادی نیست

به این صحرا که من می آیم از آن، اعتمادی نیست

 

به دنبال چه می گردند مردم درشبستان ها

در این مسجد که من دیدم، چراغ اعتقادی نیست

 

نه تنها غم، سلامت باد گفتن های مستان هم

گواهی می دهند دنیای ما، دنیای شادی نیست

 

چرا بی عشق سر برسجده ی تسلیم بگذارم

نمی خوانم نمازی را که در آن از تو یادی نیست

 

کنار بسترم بنشین و دستم را بگیر ای عشق

برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست

 

مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست

تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست

فاضل نظری

 


 
دو طلا و یک نقره هدیه ی دلاوران جویباری از بازی های آسیایی
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

رضا یزدانی کاپیتان تیم ملی کشتی آزاد ایران، پلنگ جویبار و مسعود اسماعیل پور دلاور، دو گردن آویز طلا و عزت الله اکبری جوان، یک مدال نقره از بازی های آسیایی اینچئون 2014 برای مردم ایران و همشهری های عزیز به ارمغان اوردند.

پهلوانان! خسته نباشید و عزت تان پاینده.

 

 


 
کد و شماره تلفن شهرستان جویبار تغییر یافت
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

در پی یکسان سازی کد شهرهای استان ها، کد استان مازندران نیز یک پارچه شد و به 011 تغییر یافت.

یه جورایی تو این زمینه تو کشور پیشتاز شد. ( به لطف مرکز مخابرات پیشرفته بابل!) و از تهران هم جلو زد.

در هر صورت کد شهرستان جویبار هم 011 شد و سه رقم اول شماره تلفن هاش حذف شد و چهار رقم 4254 جایگزین شد:

0124 322 1234.....................011 4254 1234 


 
سه نقره، ره آورد جویباری ها از مسابقات جهانی کشتی ازبکستان
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تیم ملی کشتی آزاد کشورمان به عنوان نایب قهرمانی جهان رسید.

کمیل قاسمی، مسعود اسماعیل پور و سید احمد محمدی، سه پهلوان جویباری  که با کمی بداقبالی در فینال، مسابقه را واگذار کردند و به مدال نقره اکتفا کردند.

علی رغم همه ی انتظارها از رضا یزدانی برای کسب مدال طلا، این کشتی گیر قهرمان جهان جویباری، در یک چهارم نهایی باخت و ناباورانه حذف شد.

با کسب این سه مدال نقره جویباری ها و مدال برنز حسن رحیمی و محمدحسن محمدیان، ایران بعد از روسیه به نایب قهرمانی رسید.

 


 
عزیز غایب من، ای همیشه در خاطر
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

  

دلم به این همه آیینه رو نخواهد کرد

به جز نگاه تو را جست و جو نخواهد کرد


پرنده‌ای که گرفتار پر زدن باشد

به آب و دانه و آواز خو نخواهد کرد


بیا مسافر چشمم که هیچ حادثه‌ای

نگاه پنجره را زیر و رو نخواهد کرد


به غیر نام تو ای التهاب روحانی

دلم به قصد سرودن وضو نخواهد کرد


عزیز غایب من ای همیشه در خاطر

به جز تو را دل من آرزو نخواهد کرد


نرگس ایمانیان

  


 
در غیبت حضور تو فردا نمی‌شود
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari


 

آبی‌تر از نگاه تو پیدا نمی‌شود
دریا بدون چشم تو معنا نمی‌شود

تو آنقدر بزرگی و عاشق که وصف تو
در شعر ناسروده من جا نمی‌شود

در انتظار تو. به که باید پناه برد
وقتی که پلک پنجره‌ها وا نمی‌شود

این آسمان شب‌زده این لحظه‌های تار
در غیبت حضور تو فردا نمی‌شود

بغضی که راه حنجره‌ام را گرفته است
جز با حضور چشم تو دریا نمی‌شود

محبوبه بزم آرا

 


 
غبارا تو بمان
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند ازین خانه، خدا را تو بمان

من بی برگ خزان دیده، دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته، نگارا تو بمان

زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک
دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان

هر دم از حلقه ی عشاق، پریشانی رفت
به سر زلف بتان، سلسله دارا تو بمان

شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا، اندوهگسارا تو بمان

سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باشد، کنارا تو بمان

هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)    

  


 
...دعا کن برسی
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

عشق ویرانــــگر او در دلــم اردو زده است

 هرچه من قلب هدف را نزدم، او زده است

 

بیستون بود دلم... عشق چه آورده سرش

که به ارگ بــم ویران شده پهلو زده است؟

 

مــو پریشان به شکار آمــــد و بعد از آن روز

مــن پریشانم و او گیره به گیسو زده است

 

دامنش دامنـــه های سبلان است ...چقدر

طعم شیرین لبــش طعنه به کندو زده است

 

مثـــل مغرورترین کــــافر دنیــــــــا که دلش

از کَــفَش رفته و حتی به خدا رو زده است

 

ناخدایی شده ام خسته که بعد از طوفان

تا دم مـرگ دعــــا خوانده و پارو زده است

 

تا دم از مرگ زدم گفت: "دعا کن برسی!"

لعنتـــی بـاز فقط حرف دو پهلو زده است!


 
رها کرده ی خویش را ببین...
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

خدایا ! پر از کینه شد سینه ام.

چو شب رنگ درد و دریغا گرفت

دل پاکرو تر ز آینه ام.

 

 

دلم دیگر آن شعله شاد نیست.

همه خشم و خون است و درد و دریغ.

سرایی درین شهرک آباد نیست.

 

 

خدایا ! زمین سرد و بی نور شد.

بی آزرم شد  عشق از و دور شد.

کهن گور شد  مسخ شد  کور شد.

 

مگر پشت این پرده آبگون

تو ننشسته ای بر سریر سپهر

به دست اندرت رشته چند و چون؟

 

شبی جبه دیگر کن و پوستین

فرود آی از آن بارگاه بلند

رها کرده خویش را ببین.

 

زمین دیگر آن کودک پاک نیست.

پر آلودگیهاست دامان وی

که خاکش به سر  گرچه جز خاک نیست.

 

گزارشگران تو گویا دگر

زبانشان فسرده ست  یا روز و شب

دروغ و دروغ آورندت خبر.

 

کسی دیگر اینجا ترا بنده نیست.

درین کهنه محراب تاریک   بس

فریبنده هست و پرستنده نیست.

 

علی رفت   زردشت فرمند خفت.

شبان تو گم گشت   و بودای پاک

رخ اندر شب نی روانا نهفت.

 

نمانده ست جز (( من )) کسی بر زمین.

دگر ناکسانند و نا مردمان

بلند آستان و پلید آستین.

 

همه باغها پیر و پژمرده اند.

همه راهها مانده بی رهگذر.

همه شمع و قندیلها مرده اند.

 

تو گر مرده ای   جانشین تو کیست؟

که پرسد؟ که جوید؟ که فرمان دهد؟

وگر زنده ای این پسندیده نیست.

.

.

.

خدایا غم آلوده شد خانه ام.

پر از خشم و خون است و درد و دریغ

دل خسته پیر دیوانه ام.


 

ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
غیر مجاز
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

نوشته‌ام به دلِ شعرهای غیرمجاز

که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز

 

هوا بد است، بِکِش شیشه‌ی حسادت را

که دور باشد از این‌جا هوای غیرمجاز

 

به کوچه پا نگذاریم تا نفرمایند:

جدا شوند زِ هم این دو تای غیرمجاز

 

دل است، من به تو تجویز می‌کنم ـ دیگر

مباد پُک بزنی بر دوای غیرمجاز

 

ترا نگاه کنم هرچه روز تعطیل است

مرا ببر به همین سینمای غیرمجاز

 

تو ـ صحنه‌های رمانتیک و جمله‌های قشنگ

که حفظ کرده‌ای از فیلم‌های غیرمجاز

 

زبان به کام بگیر و شبیه مردم باش

مباد دم بزنی از خدای غیرمجاز

 

نجمه زارع


 
....
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

   بــــازآ

             که در فـــراق تــو چــشم امیدوار

                                                 چــــون گـوش روزه دار

                                                                       بر الله اکبر اســت


 
تا کی تمنایت کنم
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

اکنون که پیدا کرده‌ام بنشین تماشایت کنم

 

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم

گل‌های باغ شعر را زیب سرا پایت کنم

 

بنشین که من با هر نظر با چشم دل با چشم سر

هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت کنم

 

بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت

وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

 

بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس

ور بانگ برداری که بس غمگین تماشایت کنم

 

تا کهکشان تا بی‌نشان بازو به بازویت دهم

با همزمانی همدلی جان را هم آوایت کنم

 

ای عطر و نور توامان یک دم اگر یابم امان

در شعری از رنگین کمان بانوی رویایت کنم

 

بانوی رویاهای من، خورشید دنیاهای من

امید فرداهای من، تا کی تمنایت کنم؟!

فریدون مشیری


 
....
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:

گنج معمولاً میان خانه‌ای ویرانه است!


 
← صفحه بعد