جویبار شهری در ساحل دریای خزر

Juybar (Jouybar) city near the Caspian Sea
 
من سایه ی اویم
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر

بر من منگر، تاب نگاه تو ندارم

 

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

 

ای رفته ز دل، راست بگو !‌ بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

 

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

 

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودازده از عشق شرر داشت

 

او در همه جا با همه کس در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر!‌ به سر داشت

 

من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است

در دیده ی او آن همه گفتار، نهان بود

 

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود

 

من او نیم آری، لب من این لب بی رنگ

دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت

 

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

 

بر من منگر، تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

 

او در تن من بود و، ندانم که به ناگاه

چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد

 

من گور ویم، گور ویم، بر تن گرمش

افسردگی و سردی ی کافور نهادم

 

او مرده و در سینه ی من،‌ این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم


 
دریای من، آغوش وا کن
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

شنیدم که: چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

 

شب مرگ، تنها نشیند به موجی

رَود گوشه ای دور و تنها بمیرد

 

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزل ها بمیرد

 

گروهی برآنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

 

شب مرگ از بیم، آنجا شتابد

که از مرگ، غافل شود تا بمیرد

 

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

 

چو روزی زآغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

 

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد…

 

دکتر مهدی حمیدی شیرازی     (۱۲۹۳_۱۳۶۵)

 


 
طنز یعنی اغراق - اعتراض مازندرانی ها به سریال پایتخت
ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

من نه کارشناس رسانه و فیلمم نه از طنز سر در می آرم و نه جامعه شناس! ولی خوب می دونم یه جویباری و مازندرانی ناسیونالیست هستم و به اصالتم افتخار می کنم و از این هویتم هر جوری بتونم دفاع می کنم و اینم خوب می دونم که ماها عادت کردیم الکی اعتراض کنیم، یه جورایی شده فرهنگ ما که اسم هر صنف و قشر و شغل و قومیتی که تو فیلم ها در راستای منفی برده شه حتما باید اعتراض کنیم!!

فیلم پایتخت با همه ضعف و قوت هاش، یه جورایی واقعیت های بعضا تلخ و نشون می ده. البته خاصیت طنز، اغراق تو واقعیت هاس، یه روش برا اینکه بدی یا خوبی یه رفتار یا فرهنگ یا منش یا هر چیز دیگه خوب نشون داده شه بزرگ نمایی اون مطلبه، چون بعضی چیزا جزئی از خصایص ما شده که زشتی شو نمی فهمیم ولی اگه همون به صورت بزرگ شده (اگزجره) نشون داده شه بهمون بر می خوره!!

به نظر من (نظر شخصی و غیر کارشناسی من) باید این جور طنزها با بد نشون دادن عادت های غلط ما، کم کم این خصلت های ناهنجار رو حذف کنند.

یه مثال ساده: بازی دربی (شهرآورد) استقلال پیروزی، همیشه تو مصاحبه های قبلش گفته می شد این بازی مثل همه بازی ها 3 امتیاز داره ولی واقعیت این نبود و تو بازی هر اتفاق بدی می افتاد که تو هیچ بازی دیگه ای دیده نمی شد، این قضیه رو یه فیلمی به طنز درآورد و معلوم شد که گفتن این جمله یه جورایی کلیشه و توهین به شعور مخاطبه، از بعد این سریال، کم کم این عادت ناهمگون حذف شد.

البته باب توهین به لهجه مازندرانی (که البته به غلط تو عوام، گیلگی-گلکی- هم گفته می شه) تو شبکه مازندران، تو اوایل راه اندازیش، باز شد. تو برنامه های این شبکه، هر چیز جدی به زبان فارسی گفته می شد و هر مطلب یا موضوع طنز، به زبان مازندرانی بیان می شد. که کاملا جای انتقاد داره و همین سبک به عادت تبدیل شد و هرجا زبان یا لهجه ی مازندرانی شنیده می شد آدم خنده اش می گرفت که جای تامل و تاسف داره!!

 


 
قسمتم
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد

تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد



 
درست یادم نیست
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

روزی از راه آمدم اینجا، ساعتش را درست یادم نیست

دیدم انگار دوستت دارم، علّتش را درست یادم نیست

 

چشم من از همان نگاه نخست، با تو احساس آشنایی کرد

خنده اَت حالت عجیبی داشت، حالتش را درست یادم نیست

 

زیر چشمی نگاه میکردم صورتت را و در خیال خودم

می زدم بوسه بر کنار لبت، لذّتش را درست یادم نیست

 

آن شب از فکر تو میان نماز، بین آیات سورۀ توحید

لَم یَلِد را یَلِد ولَم خواندم، رکعتش را درست یادم نیست

 


 
سواحل بکر جویبار، میزبان گردشگران نوروزی
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران گزارش داد:

شهرستان جویبار یکی از20 شهرستان استان شمالی کشور، مازندران است که با دارا بودن مناظر زیبا و سواحل بکر دریا در منطقه چپکرود، محیطی مناسب برای حضور و اقامت مسافران به شمار می رود.
 
به گزارش خبرنگار ایرنا ، شهرستان جویبار یکی از شهرستان های مرکزی مازندران به شمار می رود که از شمال به دریای مازندران از جنوب به شهرستان قائمشهر از شرق به شهرستان ساری و از طرف غرب به شهرستان بابلسر متصل است.

سنگ بنای شکل گیری جویبار در دوره پهلوی اول و با احداث کارخانه پنبه پاک کنی در سال 1310 آغاز شد و هم زمان با احداث کارخانه پنبه پاک کنی، دو نهاد ژاندارمری و مخابرات با مرکز تلفن مغناطیسی، در جویبار مستقر شد.

این شهرستان با وجود داشتن آب و هوا و چشم اندازهای طبیعی و نزدیکی به سواحل زیبای دریای خزر و با وجود اماکن زیارتی، مذهبی، آثار تاریخی و نهرهای فراوان محل مناسبی برای استراحت گردشگران و مسافران می باشد.

از مراکز دیدنی جویبار می توان سواحل چپکرود، جمعه بازار سنتی، سیکاپل، پل آجری آزان، خشت پل و تکیه کردکلا را نام برد.

بارگاه امام زاده شاه رضا، مقبره درویش محمّد شاه، بارگاه امام زاده محمود، مقبره سید زین العابدین، مقبره سید حسن رضا و بارگاه امام زاده قاسم اسماعیل کلا بزرگ، چهل تن کوکنده، مقبره پیر سید محمّد و مقبره سید جمشید کلاگر محله، مقبره سید صادق رضا کردکلا، سقاخانه ابوالفضل(ع) روستای انار مرز و پیر تکیه روستای کردکلا، تکیه و سقاخانه روستای بیزکی از اماکن زیارتی شهرستان جویبار می باشند.

از چشم اندازهای طبیعی و توریستی و تفریحی می توان جدای از ساحل دریا و مناطق بکر ساحلی، از آب بندان های روستای گل محله با حدود یک صد هکتار مساحت به نام جهاد آب بندان و آب بندان های روستای لاریم، انار مرز، زرین کلا، میستان، شهنه کلا و اسماعیل کلا بزرگ با موقعیت خاص خود نام برد.

رودخانه سیاهرود که از میان این شهرستان عبور کرده و به دریای خزر می ریزد توانسته است به عنوان یکی از جاذبه های گردشگری بر این شهر تاثیر بگذارد.

مجتمع تفریحی و توریستی ساحل دریا چپکرود در زمینی به مساحت 55 هکتار دارای استراحتگاه ، مجتمع تفریحی و توریستی ساحل زیبای لاریم، جمعه بازار جویبار و پل تاریخی آن، تکیه تاریخی کردکلا مربوط به دوره قاجاریه، تکیه و سقاتالار روستای بیزیکی مربوط به دوره قاجاریه، پل تاریخی روستای درویش محمد شاه، محوطه باستانی ادهم مربوط به دوره ایلخانی و صفویه، آستانه مقدس شاه رضا محله، تالاب و آب بندان کردکلا حدود 300 هکتار دارای چشم انداز زیبا، ارزش اکولوژیکی بالا (پرندگان مهاجر آبزی، انواع مرغابی) و تالاب واسوکلا از دیگر مکان های دیدنی جویبار هستند.

ساماندهی دستفروشان خیابانی وتجمیع آنان در یک مکان مناسب برای جلوگیری از بارترافیکی وزیباسازی سیمای شهری توسط شهرداری، برگزاری نمایشگاه بهاره با اولویت تولیدات داخلی ومحصولات قابل عرضه تولید کنندگان بومی در سطح شهرستان در روزهای پایانی سال از دیگر وظائف اعضای ستاد تسهیلات سفر شهرستان است که بطور جدی اجراء شد.

شهرستان جویبار ازقابلیت های بالایی برای جذب گردشگر و توریست برخوردار است که وجود 18 کیلومتر نوار ساحلی دریا، منطقه نمونه گردشگری چپکرود، تکیه تاریخی کردکلا وچندین اثر باستانی، وجود دهها بقعه متبرکه وآستانه های مقدسه در شهرستان از آن جمله ظرفیت ها است.

 بروشور و راهنمای گردشگری به همراه نقشه شهرستان توسط اکیپ های هلال احمر مستقر در میادین ورودی و خروجی شهرستان توزیع میشود.

 

به امید دیدار هم وطن های گرامی در شهرستان جویبار در ایام نوروز 93.

 


 
جمعه بازار سنتی و زیبای شهرستان جویبار مازندران
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

فیلمی جالب از جمعه بازار جویبار

 

 


 
نیستم صبور
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم

بگذار در جدا شدن از یار جان دهم

 

همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش

چون بوته زار دست برایش تکان دهم

 

دل برده از من آنکه ز من دل بریده است

دیگر در این قمار نباید زیان دهم

 

یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود

چون نیستم صبور چرا امتحان دهم

 

یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست

نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم


 
سر در گمی
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست

و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست

 

بیا که در شب گرداب زلف موّاجت

به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست

 

درون خاک، دلم می تپد هنوز اینجا

به جز صدای قدم های تو صدایی نیست

 

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون

که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

  

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست

و گرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

 

 سفر به مقصد سر در گمی رسید چه خوب

که در ادامه ی این راه ردّ پایی نیست

 

 


 
...
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

توان گفتن آن راز جاودانی نیست

تصوری هم از آن باغ ِ ارغوانی نیست!

 

پر از هراس و امیدم ، که هیچ حادثه‌ای

شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

 

ز دست عشق به‌جز خیر، برنمی‌آید

وگرنه پاسخ دشنام مهربانی نیست

 

درختها به من آموختند فاصله‌ای

میان عشق زمینی و آسمانی نیست

 

به روی آینه پرغبار من بنویس

بدون عشق جهان جای زندگانی نیست


 

 


 
برگی از کاهی
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

برای حسرت رویت ، کشم هر شب زدل آهی
بپرس از حال من یک شب ، بیاد آور مرا گاهی

نشسته اشک دلتنگی به روی گونه ی سردم
تحمل تا به کی جانا چو می دانی که دل خواهی

میان کعبه و محراب ، دنبال تو می گردم
همه شب با خیال تو گذارم سر به درگاهی

چه می شد آنکه بازآیی به روی چشم من یک روز
و یا باشی در آغوشم زیک شب تا سحرگاهی

دلم را، زآتش عشقت درون سینه سوزاندی
و آتش شعله زد وقتی کشیدی آه کوتاهی

بیا در چشم من یک شب بلغز و نور چشمم باش
درون آسمان شب ، رخت خورشید شبگاهی

به نام عشق کوهی را دل فرهاد عاشق کند
و نامش ماند در تاریخ به روی برگی از کاهی

به درویشی و بدنامی کشاندی دین و ایمان را
چو گفتی در سر عاشق نشاید شوکت شاهی

صدای خسته مرجان درون سینه پنهان شد
سخن ها گفت از عشقت ولی در خلوت چاهی . . . .

 


 
ساحل چپکرود جویبار زیباترین ساحل استان مازندران
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

خبرگزاری ایسنا در خبری جالب آورده:

5-74.jpg

ساحل چپکرود به لحاظ شرایط طبیعی یکی از زیباترین سواحل در استان مازندران است که امکاناتی هم برای استفاده مسافران از آب دریا و اقامت کوتاه مدت در نظر گرفته شده است.

 

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) - منطقه مازندران، استان سرسبز و زیبای مازندران با بیش از 237 هزار و 564 کیلومتر وسعت بالغ بر دو میلیون و 938 هزار و 914 (بر اساس سرشماری سال 1385) میلیون نفر جمعیت در حاشیه دریای خزر و همسایگی با استان‌های گیلان، گلستان، سمنان و تهران قرار گرفته و مشتمل بر 15 شهرستان، 46 شهر، 43 بخش و 110 دهستان است که 43 درصد شهرهای آن در طول نوار ساحلی واقع شده است.

 

مازندران تنها استان ساحلی دریای خزر است که از سه محور زمینی (کندوان، هراز و فیروزکوه) با مرکز کشور در ارتباط بوده و علاوه بر گذر راه‌آهن سراسری سه فرودگاه (ساری، نوشهر و رامسر) نیز ارتباط هوایی آن را با سایر نقاط کشور برقرار می‌کند. همچنین جاده‌ای (بابلسر- رامسر) به طول 220 کیلومتر، با فاصله 10 تا 300 متر از ساحل دریا می‌گذرد و چشم‌اندازهای کم نظیری را برای گردشگران فراهم می‌آورد.

 

آب و هوای مازندران با توجه به وجود دریا، کوه و جنگل به دو نوع معتدل و مرطوب و کوهستانی تقسیم می‌شود. منطقه کوهستانی و مرتفع که در جنوب استان و دامنه سلسله جبال البرز قرار گرفته است، قسمت‌هایی از دودانگه، چهاردانگه ساری، سوادکوه، فیروزکوه، بند پی بابل، لاریجان، نور، کجور، کلاردشت و ییلاقات تنکابن را در بر می‌گیرد.

 

بخش اعظم اراضی میان‌بند یا در اصطلاح (پرتاس) که حد فاصل میان ییلاق و قشلاق است را جنگل‌ها و مراتع تشکیل می‌دهد. جنگل‌های مازندران حدود یک میلیون هکتار مساحت دارند و مانند نوار سبزی دامنه‌های شمالی البرز و کرانه دریای مازندران را پوشانده است.

 

این نوار سبز کوهستانی در برخی نقاط استان در بخش‌هایی از چالوس، نوشهر و رامسر فوق‌العاده به دریا نزدیک شده در منطقه خرم‌آباد و تنکابن کمی به عقب می‌رود و از محمودآباد و آمل تا قائم‌شهر رفته رفته فاصله با دریا بیشتر شده است و به 30 کیلومتری می‌رسد.

 

استان مازندران با دارا بودن موقعیت‌های جغرافیایی طبیعی، کوهستانی سرد و خشک، معتدل و مرطوب دره‌های باصفا، رودهای پر آب، مراتع سرسبز و آب‌های معدنی جزو استان‌های برتر کشور در بخش طبیعت‌گردی و اکوتوریسم به شمار می‌رود که با توجه به سابقه دیرینه گردشگرپذیری همه ساله پذیرای بیش از 12میلیون نفر از هموطنان و 100 هزار نفر گردشگر خارجی است.                         

* ساری

 

ساری مرکز مازندران و از جمله شهرهای طبرستان و مرکز فرمانروایی اسپهبدان بوده است. این شهر در زمان سلوکیه به سیرنکس در زمان ساسانی سارویه و در ادوار اسلامی سارویه به ساری تغییر نام داد. این شهرستان دارای شش بخش چهار دانگه، دودانگه، مرکزی، کلیجانرستاق و میاندرود و سه شهرسورک، کیاسر و ساری می‌باشد.

 

- مسجد جامع

 

این مسجد در مرکز شهر و در بافت بازار ساری قرار دارد که یادگار دوران قاجاریه است، تزیین سر در مسجد جامع با کاشی معرق و کتیبه کوفی از ویژگی‌های این  اثر تاریخی است. 

 

* جویبار

 

این شهرستان از شمال به دریای مازندران، شرق و جنوب شرقی به شهرستان ساری، جنوب و جنوب غربی به قائمشهر وغرب به بابلسر محدود می‌شود و دارای دو بخش گیلخواران و مرکزی و دو شهر جویبار و کوهی خیل و چهار دهستان است.

 

- تکیه کرد کلا

 

این تکیه در 28 کیلومتر شمال غربی شهرستان جویبار قرار دارد و دارای نمای آجری و سقف پوشیده از سفال می‌باشد. معماری این تکیه شامل یک ایوان با شش ستون چوبی، اتاق‌هایی در دو طبقه به طور قرینه و شاه‌نشین طبقه دوم است که در سال 1280 هجری قمری ساخته شده است.

 

- ساحل چپکرود

 

ساحل چپکرود واقع در شهرستان جویبار از لحاظ شرایط طبیعی یکی از زیباترین سواحل در استان مازندران به شمار می‌رود که امکاناتی هم برای استفاده مسافرین از آب دریا و اقامت کوتاه مدت در نظر گرفته شده است.

 ساحل جویبار مازندزان


 
سر سوزن شبیه تو
ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

با یاد شانه های تو سر آفریده است

ایزد چقدر شانه به سر آفریده است

 

معجون سرنوشت مرا با سرشت تو

بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است

 

پای مرا برای دویدن به سوی تو

پای تو را برای سفر آفریده است

 

لبخند را به روی لبانت چه پایدار

اخم تو را چه زودگذر آفریده است

 

هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست

خوب آفریده است اگر آفریده است

 

تا چشم شور بر تو نیفتد هر آینه

آیینه را بدون نظر آفریده است

 

چون قید ریشه مانع پرواز می شود

پروانه را بدون پدر آفریده است

 

غیر از تحمل سر پر شور دوست نیست

باری که  روی شانه ی هر آفریده است


 
اصل ماجرا
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

از تو در این روزنامه ها خبری نیست

جز خبر خوبی هوا خبری نیست !

 

نرخ تورم به زیر صفر رسیده

باز از اثبات ادعا خبری نیست

 

صفحه ی بعدی حوادث است ولی از

حادثه عشق ما دوتا خبری نیست

 

هیس ! نپرس آنکسی که آب خنک خورد

قبل تو پرسید : پس چرا خبری نیست ؟!

 

یک خبر تازه : عاشقی سرطان است

از علل و شکل ابتلا خبری نیست

 

اینهمه از ماجرای عشق نوشتند

حیف که از اصل ماجرا خبری نیست

 

پاره کن این روزنامه را و برایم

حرف بزن از بقیه تا خبری نیست

 


 
پرهیز
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

اگر چه تو به بها ی جوی نمی خری ام

هنوز مهر تورا نقد و نسیه مشتری ام

 

چه باک از اینکه به زر دست می دهد کمرت

که کار کشته ی این جنگ های زرگری ام !

 

کشان کشان پی اسبِ مرادِ نامعلوم

به زور خواستنت تا کجا که می بری ام ؟

 

ولی به قصه ی یوسف برون حلقه ی چاه

چرا نمی بری ام تا چرا نیاوری ام !

 

هنوز یوسف ام اما سیاهپوش شده ست

جمالِ صورتم از کینه ی برادری ام

 

هنوز چشمِ سفیدم ندیده دریا را

گمان زِ روی سیاهم مبر که بندری ام !

 

بگو چگونه ولی می شناسی ام که اگر

غلام هم بشوم باز جامه می دری ام !

 

حقیقت اینکه ز پرهیز خود پیشمانم

بگو دوباره بیاید تنت به دلبری ام !

 

که پر شد از سخنت شعرهای من حورم !

که پر شد از سخنت شعرهای من پری ام !

 

ببین که نام تورا خوانده با هزار زبان

«من»ی که رفته ز یادش زبان مادری ام

 


 
باز هم عکس هایی زیبا از جمعه بازار جویبار
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

این بار خبرگزاری فارس عکس های زیبایی از بازار سنتی جویبار گذاشته که دیدنش خالی از لطف نیست:

بازار محلی جویبار

بازار محلی جویبار

بازار محلی جویبار

بازار محلی  جویبار

بازار محلی جویبار

بازار محلی جویبار

بازار محلی جویبار

بازار محلی جویبار

بازار محلی جویبار

بازار محلی جویبار

بازار محلی جویبار

بازار محلی جویبار


 
مربای کشنده
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

  جا می خورد از تردی ساق تو پرنده!

ایمان منی سست وظریف و شکننده !

 

هم , چون کف امواج «خزر» چشم گریزی

هم , مثل شکوه«سبلان» خیره کننده !

 

می خواست مرا مرگ دهد آنکه نهاده ست

بر خوان لبان تو , مربای کشنده !

 

چون رشته ی ابریشم قالیچه ی شرقی ست

بر پوست شفاف تو رگ های خزنده !

 

غیر از تو که یک شاخه ی گل بین دو سیبی

چشم چه کسی دیده گل میوه دهنده !؟

 

لب های تو اندوخته ی آب حیات است

اسراف نکن این همه در مصرف خنده !

 

ای قصه موعود هزار و یکمین شب

مشتاق تو هستند هزاران شنونده

 

افسوس که چون اشک , توان گذرم نیست

از گونه ی سرخ تو ـ پل گریه و خنده !

 

عشق تو قماری ست که بازنده ندارد

ای دست تو پیوسته پر از برگ برنده !!


 
خیام
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

می خواستم کنار تو باشم ولی نشد

پیکی به افتخار تو باشم ولی نشد

 

می خواستم به حکم دل خود ورق ورق

بازنده قمار تو باشم ولی نشد

 

می خواستم به واسطه اشک های خویش

یک چشمه از بهار تو باشم ولی نشد

 

حاضر شدم به شکل دو دستت در آیم و

عمری در اختیار تو باشم ولی نشد

 

وقتی که خسته می شوم از شهر بی حدود

زندانی حصار تو باشم ولی نشد

 

باران مهر باشی و من چون کویر لوت

عمری در انتظار تو باشم ولی نشد

 

بعد از هزار و یک «نشد» از یاس خواستم

خیام روزگار تو باشم ولی نشد

 


 
شرمسار
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

همیشه برده خواه، تو، همیشه مات خواه، من!
 بچین. دوباره میزنیم، سفید تو، سیاه من!


ستاره های مهره و مربعات روز و شب
نشسته ام دوباره روبه روی قرص ماه، من!


پیاده را دو خانه تو و من یکی نه بیشتر
همیشه کل راه تو، همیشه نصف راه، من!


تمسخر و تکان اسب و اندکی درنگ، تو
نگاه و دست بر پیاده و باز هم نگاه، من!


یکی تو و یکی من و یکی تو و یکی نه من!
دوباره رو سفید تو، دوباره رو سیاه من!


دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و
دوباره شرمسار ارتکاب این گناه من!


تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی
تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه، من!


 
نقطه ضعف
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

بس است هر چه زمین از من و تو بار کشید

چگونه می شود از زندگی کنار کشید ؟

 

چقدر می شود آیا به روی این دیوار

بجای پنجره نقاشی بهار کشید ؟

 

برای دور زدن در مدار بی پایان

چقدر باید از این پای خسته کار کشید ؟

 

گلایه از تو ندارم چرا که آن نقاش

مرا پیاده کشید و تو را سوار کشید

 

حکایـت من و تو داستان تکه یخی ست

که در برابر خورشید انتظار کشید

 

چگونه می شود از مردم خمار نگفت

ولی هزار رقم دیده خمار کشید ؟

 

اگر بهشت برای من و تو است چرا

پس از هبوط ، خدا دور آن حصار کشید ؟

 

چرا هر آنچه هوس را اسیر کرد اما

برای تک تکشان نقشه فرار کشید ؟

 

خدا نخست سری زد به جبه منصور

سپس به دست خودش جبه را به دار کشید

 

خودش به فطرت ابلیس سرکشی آموخت

و بعد نقطه ضعفی گرفت و جار کشید

 

غزل ، قصیده اگر شد مقصر آن دستی است

که طرح قصه ما را ادامه دا رکشید !

 


 
قصه
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تا کی از یوسف و آن پیرزن تر دامن

قصه سر هم بکنم تا تو بخوابی با من !

 

تا کی انکار کنم عشق زلیخایی را

تا مجوز بستاند غزلم الزامن ! !

 

بی گمان لایق یک قطره لجن خواهم شد

اگر انکار کنم هیبت دریا را من !

 

عشق آن جغجغه ای نیست که مجنون برداشت

تا که سرگرم شود با زدَنَش صدها «من» !

 

چند قرن است به عشق سریال مجنون

غرق در خواب و خیالند همه، حتا من !

 

ای که از قصه ی تو این همه انسان خوابند

داوری کو؟ که بگوید تو محقّی یا من ؟!

 

عشق ، عصیان زلیخاست نه !حُسن یوسف !

قصه ای بیش نبود آنچه تو گفتی با من !

 


 
الهه
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

وقتی زمین به طرز نگاهت دچار شد

خورشید پیش چشم تو بی اعتبار شد

 

از آسمان رسیدی و باران شروع شد

پا بر زمین نهادی و فصل بهار شد  

 

باران به امر چشم تو بارید و بعد از آن

چشمان ابر صاحب این افتخار شد

 

وقتی سخن به معجزه ی چشم تو رسید

تعداد پیروان غزل بی شمار شد !

 

ایزد تو را الهه ی «می» کرد و بعد از آن

هر کس که از کنار تو رد شد خمار شد

 

شیطان به جلد چشم تو رفت و به حیله ای

رندانه از مقام خودش برکنار شد

 

تا پی به حسن خود ببری، باغ آینه

یکباره در برابر تو آشکار شد

 

در هفت خوان نهان شدی و در مسیر آن

مبنای استقامت ما انتظار شد

 

سودای برد و باخت در این راه پر خطر

از اولین عوامل کشف قمار شد

 


 
کافر
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم

 

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم

 

تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

 

قسمت این بود ، چرا از تو شکایت بکنم ؟!

یا در این قصه به دنبال مقصر باشم ؟

 

شاید اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم

 

شاید ابلیس تو را شیطنت آموخت که من

در پس پرده ی ایمان به تو کافر باشم

  

دردم این است که باید پس از این قسمت ها

سالها منتظر قسمت آخر باشم !!


 
منتظر
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

  هر شب برای من دو سه ـ رویا می آوری

خورشیدی و ستاره به دنیا می آوری!

 

با یک پیاله آب خوش و چند پُک هوا

مثل گذشته، حال مرا جا می آوری

 

تنها معلّمی تو که از این همه کتاب

زنگ حساب، دفتر انشا می آوری!

 

در آیة نخست اشارات هر شبت

«والّیل» را به خاطر لیلا می آوری!

 

گاهی مرا که در دل تو جا نداشتم

می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!

 

با این که با اشاره به خشکیدن درخت

در بین وعده های خود «امّا» می آوری

 

من کودکانه منتظر سیب هستم و

هر شب دلم خوش است که فردا می آوری !

 


 
شک
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

اگر چه شک عجیبی به «داشتن» دارم

سعادتی ست تو را داشتن، که من دارم!

 

کنار من بِنِشین و بگو چه چاره کنم؟

برای غربت تلخی که در وطن دارم؟

 

بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری

برای این همه زخمی که در بدن دارم؟

 

مرا به خود بفشار و ببین به جای بدن

چه آتشی ست؟ که در زیر پیرهن دارم؟

 

به رغم دیدن آرامش تو کم نشده

ارادتی که به آرامش کفن دارم

  

مرا که وقت غروبم رسیده بدرقه کن

اگرچه با تو امیدی به سر زدن دارم!!


 
تردید
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

چشم، زیتون سبز در کاسه، سینه‌ها، سیب سرخ در سینی

لب میان سفیدی صورت، چون تمشکی نهاده بر چینی

 

سرخ یا سبز؟ سبز یا قرمز؟ ترش یا تلخ؟ تلخ یا شیرین؟

تو خودت جای من اگر باشی، ابتدا از کدام می‌چینی؟

 

با نگاهی، تبسمی، حرفی، در بیاور مرا از این تردید

ای نگاهت محصّل شیطان، اخم‌هایت معلّم دینی

 

هر لبت یک کبوتر سرخ است، روی سیمی سفید، با این وصف:

خنده یعنی صعود بالایی ، همزمان با سقوط پایینی

 

می‌شوی یک پری دریایی، از دل آب اگر که برخیزی

می‌شوی یک صدف پر از گوهر، روی شن‌ها اگر که بنشینی



 هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی هویتی هستم

مثل ماهی بدون زیبایی ، مثل سنگی بدون سنگینی


 

 


 
دانشکده
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

این مهم نیست که دل، تازه مسلمان شده است

که به عشق تو قمر، قاری قرآن شده است

 

مثل من باغچه ی خانه هم از دوری تو

بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است

 

بس که هر تکه ی آن با هوسی رفت دلم

نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است

 

بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد

خبر از آمدنت داشت که پنهان شده است

 

عشق، مهمان عزیزی ست که با رفتن او

نرده ی پنجره ها میله ی زندان شده است

 

عشق زاییده ی بلخ است و مقیم شیراز

چون نشد کارگر، آواره ی تهران شده است

 

عشق دانشکده ی تجربه ی انسانهاست

گر چه چندی ست پر از طفل دبستان شده است

 

هر نو آموخته در عالم خود مجنون است

روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است

 

ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری

بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است

 


 
ضعف دل ما
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

روزی خدا به سینه ی من پا گذاشته

مهر تو را درون دلم جا گذاشته

 

تا من برای یافتنت دربدر شوم

دیوار را کشیده و در را گذاشته

 

بی شبهه آفریده تو را از  ژن شراب

آنکس که در خمار تو ما را گذاشته

 

با زر کشیده خط لبت را و ناگزیر

در موزه اش برای تماشا گذاشته

 

چون آسمان حسود شده از دل زمین

چشم تو را گرفته و دریا گذاشته

 

تا تو جهان بگیری بر روی روی تو

سرمایه ای به وسعت دنیا گذاشته

 

هم قند در قبال سمرقند داده و

هم خال در ازای بخارا گذاشته

 

تحریم کرده نعمت می را برای ما

در سفره ی لبان تو اما گذاشته

 

او خاک را به پای تو پایین کشیده و

خورشید را به دست تو بالا گذاشته

 

با فاصله کشیده اگر مهر و ماه را

مابینشان برای شما جا گذاشته

 

روزی که یاد داده به تو نازوغمزه را

انگشت روی ضعف دل ما گذاشته

 

چشمت چنان فریفت ندانستم از سرم

برداشته کلاه مرا یا گذاشته

 

من از خدا چگونه بپرسم که پس چرا

جفت مرا کشیده و تنها گذاشته !


 
ای اجل! مهمان نوازی کن
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست

ای اجل! مهمان نوازی کن کـــه دیگر تاب نیست

 

بین ماهـی های اقیـانـوس و ماهـی هــای تُنگ

هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جزآب نیست

 

زورق ِ آواره ! در زیبـــایـــی ِ دریــــــا نمـــان

این هم آغوشی جدا از غفلت گرداب نیست

 

ما رعیت ها کجـــا محصول باغستان کجــــا؟

روستای سیب های سرخ، بی ارباب نیست

 

ای پلنـگ از کــــوه بالا رفتنت بیهوده است

از کمین بیرون مزن،امشب شب مهتاب نیست

 

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی،دریغ!

جای این دیوانگــی ها گوشه محـــراب نیست

 

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟

گوهری مانند مرگ اینقدر هم نایاب نیست!...

 


 
...با یکدگر دو آینه را رو برو مکن
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جست‌وجو نکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

 

در قلب من، سراغ غم خویش را مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن

 

در چشم دیگران منشین، در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

 

راز من است غنچه لب‌های سرخ دوست
راز مرا برای کسی بازگو مکن

 

دیدار ما تصور یک بی‌نهایت است
با یکدگر دو آینه را رو برو مکن

 


 
← صفحه بعد