جویبار شهری در ساحل دریای خزر

Juybar (Jouybar) city near the Caspian Sea
 
بودن ناب...
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

  

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست 
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست 

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک 
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست 

این قافله از قافله سالار خراب است 
اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست 

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما 
آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست 

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است 
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست 

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است 
فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست 


در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است 
وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست

 

هوشنگ ابتهاج(ه.الف.سایه)

 


 
بامت بلند باد...
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

ما را کبوترانه وفادار کرده است

آزاده کرده است و گرفتار کرده است

 

بامت بلند باد که دلتنگی‌ات مرا

از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است

 

خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را

در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

 

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود

ما را کرامت تو گنه‌کار کرده است

 

چون سرو سرفرازم و نزد تو سربه‌زیر

قربان آن گلی که مرا خوار کرده است!

 

فاضل نظری، آن‌ها


 
زندگی زیباست
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari


نمی داند دل تنها، میان جمع هم. . .  تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

 

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست! مدت هاست

 

به جای دیدن روی تو در "خود" خیره ایم ای عشق!

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست

 

جهان، بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

 

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

 

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست

 

 


 
مخمسی با تضمین غزلی از استاد فاضل نظری
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

در چشم خود آنقدر حقیرم که بیمرم

از خویش چنان خسته و سیرم که بمیرم

وقتی به غم عشق اسیرم که بمیرم 

"در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم"

 

خورشید که از شوق برآمد به تماشا

چون ذره مرا چرخ زنان برد به بالا

 من ابر پر از حادثه ای بودم و حالا

"یک قطره آبم که در اندیشه ی دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم"

 

ای عشق به سوی غم خود باز بخوانم

دنبال خود آنگاه به هر جا بکشانم

اکنون که چنین تشنه ی وصل است جهانم

"یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم"

 

گلهای بهاری خبر باد خزانی است

در زندگی ظاهر ما مرگ نهانی است

بیهوده نگفتند که این دایره فانی است

" این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم"

 

ای عشق به آتش بکش اندوخته ام را

سنگین شدن درس نیاموخته ام را

بر باد بده زندگی سوخته ام را

"خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم"


     سعید شریف زاد


 
غزلی زیبا از استاد فاضل نظری
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد

   رود را از جگر کوه به دریا بکشد

 

گیسوان تو شبیه‌است به شب اما نه

  شب که اینقدر نباید به درازا بکشد

 

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است

وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

 

عقل یکدل شده با عشق، فقط می‌ترسم

هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد

 

زخمی کینه‌ی من این تو و این سینه‌ی من

من خودم خواسته‌ام کار به اینجا بکشد

 

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌است

وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد


 
قصد من از حیات
ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari


ای رفته کم‌کم از دل و جان، ناگهان بیا


مثل خدا به یاد ستمدیدگان بیا

 

قصد من از حیات، تماشای چشم توست


ای جان فدای چشم تو؛ با قصد جان بیا

 

چشم حسود کور، سخن با کسی مگو


از من نشان بپرس ولی‌ بی‌نشان بیا

 

ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن


بی‌ آنکه دلبری کنی از این و آن بیا

 

قلب مرا هنوز به یغما نبرده‌ای


                                   ای راهزن دوباره به این کاروان بیا


 
احتمال
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ آبان ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

آوای باد انگار آوای خشکسالیست...

 

دنیا به این بزرگی یک کوزه ی سفالیست...

  

باید که مهربان بود؛ باید که عشق ورزید؛ زیرا که زنده ماندن هر

 

لحظه احتمالیست...

 


 
شورستان
ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

چون حاصل آدمی در این شورستان              جز خوردن غصه نیست تا کندن جان

 

خرم دل آنکه زین جهان زود برفت              و آسوده کسی که خود نیامد به جهان


 
تمرین برای روزهایی که نمی آیی
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است

این آتش از هر سر که بر خیزد تماشایی است

 

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد

تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است

 

زیبای من! روزی که رفتی با خودم گفتم

چیزی که دیگر بر نخواهد گشت، زیبایی است

 

راز مرا از چشم هایم می توان فهمید

این گریه های ناگهان از ترس رسوایی است

 

این خیره ماندن ها به ساعت های دیواری

تمرین برای روزهایی که نمی آیی است

 

شاید فقط عاشق بداند "او" چرا تنهاست

کامل ترین معنا برای عشق تنهایی است ...

 


 
من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

 

من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم

که هرچه زهر به خود می
دهم نمی میرم

 

من و تو آتش و اشکیم در دل یک شمع

به سرنوشت تو وابسته است تقدیرم

 

به دام زلف بلندت دچار و سردرگم

مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم

 

درخت سوخته ای در کنار رودم من

اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم

فاضل نظری

 

 


 
نمیخوانم نمازی را که در آن از تو یادی نیست
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

مباش آرام، حتی گر نشان از گردبادی نیست

به این صحرا که من می آیم از آن، اعتمادی نیست

 

به دنبال چه می گردند مردم درشبستان ها

در این مسجد که من دیدم، چراغ اعتقادی نیست

 

نه تنها غم، سلامت باد گفتن های مستان هم

گواهی می دهند دنیای ما، دنیای شادی نیست

 

چرا بی عشق سر برسجده ی تسلیم بگذارم

نمی خوانم نمازی را که در آن از تو یادی نیست

 

کنار بسترم بنشین و دستم را بگیر ای عشق

برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست

 

مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست

تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست

فاضل نظری

 


 
دو طلا و یک نقره هدیه ی دلاوران جویباری از بازی های آسیایی
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

رضا یزدانی کاپیتان تیم ملی کشتی آزاد ایران، پلنگ جویبار و مسعود اسماعیل پور دلاور، دو گردن آویز طلا و عزت الله اکبری جوان، یک مدال نقره از بازی های آسیایی اینچئون 2014 برای مردم ایران و همشهری های عزیز به ارمغان اوردند.

پهلوانان! خسته نباشید و عزت تان پاینده.

 

 


 
کد و شماره تلفن شهرستان جویبار تغییر یافت
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

در پی یکسان سازی کد شهرهای استان ها، کد استان مازندران نیز یک پارچه شد و به 011 تغییر یافت.

یه جورایی تو این زمینه تو کشور پیشتاز شد. ( به لطف مرکز مخابرات پیشرفته بابل!) و از تهران هم جلو زد.

در هر صورت کد شهرستان جویبار هم 011 شد و سه رقم اول شماره تلفن هاش حذف شد و چهار رقم 4254 جایگزین شد:

0124 322 1234.....................011 4254 1234 


 
سه نقره، ره آورد جویباری ها از مسابقات جهانی کشتی ازبکستان
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تیم ملی کشتی آزاد کشورمان به عنوان نایب قهرمانی جهان رسید.

کمیل قاسمی، مسعود اسماعیل پور و سید احمد محمدی، سه پهلوان جویباری  که با کمی بداقبالی در فینال، مسابقه را واگذار کردند و به مدال نقره اکتفا کردند.

علی رغم همه ی انتظارها از رضا یزدانی برای کسب مدال طلا، این کشتی گیر قهرمان جهان جویباری، در یک چهارم نهایی باخت و ناباورانه حذف شد.

با کسب این سه مدال نقره جویباری ها و مدال برنز حسن رحیمی و محمدحسن محمدیان، ایران بعد از روسیه به نایب قهرمانی رسید.

 


 
عزیز غایب من، ای همیشه در خاطر
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

  

دلم به این همه آیینه رو نخواهد کرد

به جز نگاه تو را جست و جو نخواهد کرد


پرنده‌ای که گرفتار پر زدن باشد

به آب و دانه و آواز خو نخواهد کرد


بیا مسافر چشمم که هیچ حادثه‌ای

نگاه پنجره را زیر و رو نخواهد کرد


به غیر نام تو ای التهاب روحانی

دلم به قصد سرودن وضو نخواهد کرد


عزیز غایب من ای همیشه در خاطر

به جز تو را دل من آرزو نخواهد کرد


نرگس ایمانیان

  


 
در غیبت حضور تو فردا نمی‌شود
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari


 

آبی‌تر از نگاه تو پیدا نمی‌شود
دریا بدون چشم تو معنا نمی‌شود

تو آنقدر بزرگی و عاشق که وصف تو
در شعر ناسروده من جا نمی‌شود

در انتظار تو. به که باید پناه برد
وقتی که پلک پنجره‌ها وا نمی‌شود

این آسمان شب‌زده این لحظه‌های تار
در غیبت حضور تو فردا نمی‌شود

بغضی که راه حنجره‌ام را گرفته است
جز با حضور چشم تو دریا نمی‌شود

محبوبه بزم آرا

 


 
غبارا تو بمان
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند ازین خانه، خدا را تو بمان

من بی برگ خزان دیده، دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شسته، نگارا تو بمان

زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک
دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان

هر دم از حلقه ی عشاق، پریشانی رفت
به سر زلف بتان، سلسله دارا تو بمان

شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا، اندوهگسارا تو بمان

سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باشد، کنارا تو بمان

هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)    

  


 
...دعا کن برسی
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

عشق ویرانــــگر او در دلــم اردو زده است

 هرچه من قلب هدف را نزدم، او زده است

 

بیستون بود دلم... عشق چه آورده سرش

که به ارگ بــم ویران شده پهلو زده است؟

 

مــو پریشان به شکار آمــــد و بعد از آن روز

مــن پریشانم و او گیره به گیسو زده است

 

دامنش دامنـــه های سبلان است ...چقدر

طعم شیرین لبــش طعنه به کندو زده است

 

مثـــل مغرورترین کــــافر دنیــــــــا که دلش

از کَــفَش رفته و حتی به خدا رو زده است

 

ناخدایی شده ام خسته که بعد از طوفان

تا دم مـرگ دعــــا خوانده و پارو زده است

 

تا دم از مرگ زدم گفت: "دعا کن برسی!"

لعنتـــی بـاز فقط حرف دو پهلو زده است!


 
رها کرده ی خویش را ببین...
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

خدایا ! پر از کینه شد سینه ام.

چو شب رنگ درد و دریغا گرفت

دل پاکرو تر ز آینه ام.

 

 

دلم دیگر آن شعله شاد نیست.

همه خشم و خون است و درد و دریغ.

سرایی درین شهرک آباد نیست.

 

 

خدایا ! زمین سرد و بی نور شد.

بی آزرم شد  عشق از و دور شد.

کهن گور شد  مسخ شد  کور شد.

 

مگر پشت این پرده آبگون

تو ننشسته ای بر سریر سپهر

به دست اندرت رشته چند و چون؟

 

شبی جبه دیگر کن و پوستین

فرود آی از آن بارگاه بلند

رها کرده خویش را ببین.

 

زمین دیگر آن کودک پاک نیست.

پر آلودگیهاست دامان وی

که خاکش به سر  گرچه جز خاک نیست.

 

گزارشگران تو گویا دگر

زبانشان فسرده ست  یا روز و شب

دروغ و دروغ آورندت خبر.

 

کسی دیگر اینجا ترا بنده نیست.

درین کهنه محراب تاریک   بس

فریبنده هست و پرستنده نیست.

 

علی رفت   زردشت فرمند خفت.

شبان تو گم گشت   و بودای پاک

رخ اندر شب نی روانا نهفت.

 

نمانده ست جز (( من )) کسی بر زمین.

دگر ناکسانند و نا مردمان

بلند آستان و پلید آستین.

 

همه باغها پیر و پژمرده اند.

همه راهها مانده بی رهگذر.

همه شمع و قندیلها مرده اند.

 

تو گر مرده ای   جانشین تو کیست؟

که پرسد؟ که جوید؟ که فرمان دهد؟

وگر زنده ای این پسندیده نیست.

.

.

.

خدایا غم آلوده شد خانه ام.

پر از خشم و خون است و درد و دریغ

دل خسته پیر دیوانه ام.


 

ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
غیر مجاز
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

نوشته‌ام به دلِ شعرهای غیرمجاز

که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز

 

هوا بد است، بِکِش شیشه‌ی حسادت را

که دور باشد از این‌جا هوای غیرمجاز

 

به کوچه پا نگذاریم تا نفرمایند:

جدا شوند زِ هم این دو تای غیرمجاز

 

دل است، من به تو تجویز می‌کنم ـ دیگر

مباد پُک بزنی بر دوای غیرمجاز

 

ترا نگاه کنم هرچه روز تعطیل است

مرا ببر به همین سینمای غیرمجاز

 

تو ـ صحنه‌های رمانتیک و جمله‌های قشنگ

که حفظ کرده‌ای از فیلم‌های غیرمجاز

 

زبان به کام بگیر و شبیه مردم باش

مباد دم بزنی از خدای غیرمجاز

 

نجمه زارع


 
....
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

   بــــازآ

             که در فـــراق تــو چــشم امیدوار

                                                 چــــون گـوش روزه دار

                                                                       بر الله اکبر اســت


 
تا کی تمنایت کنم
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

اکنون که پیدا کرده‌ام بنشین تماشایت کنم

 

الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم

گل‌های باغ شعر را زیب سرا پایت کنم

 

بنشین که من با هر نظر با چشم دل با چشم سر

هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت کنم

 

بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت

وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

 

بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس

ور بانگ برداری که بس غمگین تماشایت کنم

 

تا کهکشان تا بی‌نشان بازو به بازویت دهم

با همزمانی همدلی جان را هم آوایت کنم

 

ای عطر و نور توامان یک دم اگر یابم امان

در شعری از رنگین کمان بانوی رویایت کنم

 

بانوی رویاهای من، خورشید دنیاهای من

امید فرداهای من، تا کی تمنایت کنم؟!

فریدون مشیری


 
....
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:

گنج معمولاً میان خانه‌ای ویرانه است!


 
جویبار در گذشته به روایت تصویر
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

عکس جویبار قدیم

 تیم کشتی جویبار 1343

جویبار قدیم

 جویبار قدیم


 
سوگند
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیست

کنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیست

 

همیشـه دوستت دارم ـ بــــــــه جــــــان مــادرم ـ امــــا

تو از بس ساده ای، خوش باوری، سوگند لازم نیست

 

به لطف طعم لب‌های تو شیرین می‌شود شعرم

غــــزل را با عسل می‌آورم، هرچند لازم نیست

 

مرا دیوانــــه کردی و هنــــــــوز از من طلبکاری

بپوشان بافه‌های گیسویت را، بند لازم نیست

 

"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "

عزیزم، بس کن، از این بیش‌تر ترفند لازم نیست

 

فدای آن کمان‌های به هم پیوسته ات، هر یک ـ

جـــدا دخل مـــــرا می‌آورد پیــوند لازم نیست

 


 
قسم به خدا
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

نماندست چیزی به جزغم ... مهم نیست

گرفته دلـــم از دو عالم ... مهـــم نیست

 

تـــو را دوست دارم قسم به خدا که...

اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست

 

فقــــط  آرزو  مـــی کنم  کــــه  بمیرم

پس از آن بهشت و جهنمّ مهم نیست

 

همان وقت رانده شدن به زمین ... آه !

بـــه خود گفت حوّا که آدم مهم نیست

 

بیا  تا  علف‌هــــای  هرزه  بکاریم

اگر مرگ گل‌های مریم مهم نیست

 

ببین! مرگ هم شانس می‌خواهد ای عشق

فقط  خوردن  جامی  از  سم  مهـــم  نیست

 

نماندست چیزی به جز غم، مهم نیست،

گرفته دلـــم از دو عالم ، مهم نیست,

 

بمانم، بخوانم، برقصم، بمیرم ...

دگر هیچ چیزی برایم مهم نیست

 


 
تو تقصیری نداری
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم

 شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم!

 

حسودی می کند دستم بــه لب‌هایی کـه بوسیدت!

وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم!

 

تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد

جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم

 

نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عکس شد، دیدم-

زدی با شیشه ی قلبت شکستی این دلِ سنگم!

 

گلویم را گرفته بُغضی از جنسِ سکوت امشب

"گُل ِ گلدون من..." جا باز کـــرده توی آهنگم!

 

بَدَم می آید از ایـــن قــدر تنهایـــی... وَ دلشـــوره

ازین احساس های مسخره... از گوشی ام... زنگم!

 

فضـــای شعـــر هم بدجـــور بوی لـــج گرفتــه– نه؟

دقیقاً بیست و یک روز است گیج و خسته و منگم!

 

تو تقصیری نداری، من زیادی عاشقت هستم

همین باعث شده با هر نگاهی زود می لنگم!

 

همان بهتر کــه از هذیان نوشتن دست بردارم

به مرگِ شاعرِ چشمت قسم... بدجور دلتنگم

 


 
برده ی کت بسته
ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

گرچــــه هنگام سفــر جاده ها جانکاه اند

 روی نقشه، همه‌ی فاصله‌ها کوتاه‌اند!

 

فاصله بین من و شهر شما یک وجب است

نقشه‌ها وقتی از این فاصله‌ها می‌کاهند

 

من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم ؟

جمله‌های خبــــری قید مکان می‌خواهند!!

 

راهــــی شهر شما می‌شوم از راه خیال

بی‌خیالان چه بخواهند چه نه؛ گمراهند

 

شهر پــُر می شود از اهل جنــون برج بـه برج

"مهر" خواهان شما "مشتری " هر "ماه " اند!

 

بــه "نظامــی" برسانید کــــه در نسخــــه‌ی ما

خسروان برده‌ی کت بسته‌ی شیرین شاه اند!

 

چند قرن است که خرما به نخیل است و هنوز

دست‌های  طلب  از  چیـــدن  آن  کـوتاهـــند

 

 


 
آشوب
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

بگذار زمان روی زمین بند نباشد

حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

 

بگذار که ابلیس دراین معرکه یک بار

مطرود  ز درگاه خداوند نباشد

 

بگذار گناه هوس آدم و حوّا

بر گردن آن سیب که چیدند نباشد

 

مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش

این قصه همان قصه که گفتند نباشد

 

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت

آن وعده ی نادیده که دادند نباشد

 

یک بار تو در قصه ی پرپیچ و خم ما

آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد

 

آشوب، همان حس غریبی ست که دارم

وقتی که به لب های تو لبخند نباشد

 

درتک تک رگهای تنم عشق تو جاریست

در تک تک رگهای تو هرچند نباشد

 

من می روم و هیچ مهم نیست که یک عمر...

زنجیر نگاه تو که پابند نباشد

...

وقتی که قرار است کنار تو نباشم

بگذار زمان روی زمین بند نباشد...

 

 

 

از : رویا باقری


 
دلم گرفته از خودم
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

صدای  ناله های ما، به آسمان  نمی رسد

به گوش یک فرشته هم، صدایمان نمی رسد

 

کنار شعرهایمان اگر که جان دهیم هم

کسی به داد شعرهای نیمه جان نمی رسد

 

اگرچه زندگی امید ... اگرچه مرگ چاره ساز...

ولی به داد درد من، نه این نه آن ... نمی رسد!

 

بتاز رخش نازنین به دست رستمی دگر

که این دوپای خسته ام به هفت خان نمی رسد

 

مرا به سیب قرمز بهشت خود محک نزن

که روسیاهی دلم، به امتحان نمی رسد

 

تو می روی و قصه هم به آخرش رسیده که

دگر زمان به گفتن ِ:( گلم بمان ) نمی رسد

 

تمام سرنوشت من شده همین که دیده ای:

کسی که هرچه می دود به کاروان نمی رسد

 

دلم گرفته از خودم از این من ِ بدون تو

و ناجی همیشگی که ناگهان ... نمی رسد

 

گلایه نیست خوب من، ولی بگو که تا به کی

کلاغ قصه های ما به آشیان نمی رسد؟

 

 


 
← صفحه بعد