جویبار شهری در ساحل دریای خزر

Juybar (Jouybar) city near the Caspian Sea
 
عمر به هدر رفته‌ام
ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

بگذار اگر این بار سر از خاک برآرم

بر شانه‌ی تنهایی خود سر بگذارم

 

از حاصل عمر به هدر رفته‌ام ای دوست

ناراضی‌ام، اما گله‌ای از تو ندارم

 

در سینه‌ام آویخته دستی قفسی را

تا حبس نفس‌های خودم را بشمارم

 

از غربتم این قدر بگویم که پس از تو

حتی ننشسته‌ست غباری به مزارم

 

ای کشتی جان حوصله کن می‌رسد آن روز

روزی که تو را نیز به دریا بسپارم

 

نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت

یک بار به پیراهن تو بوسه بکارم

 

ای بغض فروخورده، مرا مرد نگهدار

تا دست خداحافظی‌اش را بفشارم

 

فاضل نظری، آن‌ها


 
ما هرچه دویدیم به جایی نرسیدیم
ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تقدیر نه در رمل نه در کاسه چینی ست

آینده ی ما دورتر از آیینه بینی ست

 

ما هرچه دویدیم به جایی نرسیدیم

ای باد سرانجام تو هم گوشه نشینی ست

 

از خاک مرا برد و به افلاک رسانید

این است که من معتقدم عشق زمینی ست

 

یک لحظه به بخشایش او شک نتوان کرد

با این همه تردید در این باره یقینی ست

 

شادم که به هر حال به یاد توام اما

خون می خورم از دست تو و باز غمی نیست

 

“فاضل نظری”

 


 
دلخوشی غنچه های پژمرده
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است

چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است

 

به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم ؟

زمانه خاطره های مرا کجا برده است

 

چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان

که مرگ دلخوشی غنچه ها پژمرده است

 

اگر سقوط بهای بلند پروازیست

پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده است

 

از این به بعد به رویم در قفس مگشای

چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده است


 
کم با زندگی امروز و فردا کن
ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کن
به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن

دل از اعماق دریای صدف‌های تهی بردار
همین‌جا در کویر خویش مروارید پیدا کن

چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم
نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن

من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می‌آید
به «آه عشق» کاری برتر از اعجاز عیسا کن

خطر کن! زندگی بی او چه فرقی می‌کند با مرگ
به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن


  


 
زندگی زیباست
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari


نمی داند دل تنها، میان جمع هم. . .  تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

 

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست! مدت هاست

 

به جای دیدن روی تو در "خود" خیره ایم ای عشق!

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست

 

جهان، بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

 

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

 

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست

 

 


 
غزلی زیبا از استاد فاضل نظری
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ آذر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

موج عشق تو اگر شعله به دل‌ها بکشد

   رود را از جگر کوه به دریا بکشد

 

گیسوان تو شبیه‌است به شب اما نه

  شب که اینقدر نباید به درازا بکشد

 

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است

وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

 

عقل یکدل شده با عشق، فقط می‌ترسم

هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد

 

زخمی کینه‌ی من این تو و این سینه‌ی من

من خودم خواسته‌ام کار به اینجا بکشد

 

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌است

وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد


 
نمیخوانم نمازی را که در آن از تو یادی نیست
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

مباش آرام، حتی گر نشان از گردبادی نیست

به این صحرا که من می آیم از آن، اعتمادی نیست

 

به دنبال چه می گردند مردم درشبستان ها

در این مسجد که من دیدم، چراغ اعتقادی نیست

 

نه تنها غم، سلامت باد گفتن های مستان هم

گواهی می دهند دنیای ما، دنیای شادی نیست

 

چرا بی عشق سر برسجده ی تسلیم بگذارم

نمی خوانم نمازی را که در آن از تو یادی نیست

 

کنار بسترم بنشین و دستم را بگیر ای عشق

برای آخرین سوگندها وقت زیادی نیست

 

مرا با چشم های بسته از پل بگذران ای دوست

تو وقتی با منی دیگر مرا بیم معادی نیست

فاضل نظری

 


 
نیستم صبور
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم

بگذار در جدا شدن از یار جان دهم

 

همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش

چون بوته زار دست برایش تکان دهم

 

دل برده از من آنکه ز من دل بریده است

دیگر در این قمار نباید زیان دهم

 

یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود

چون نیستم صبور چرا امتحان دهم

 

یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست

نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم


 
سر در گمی
ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست

و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست

 

بیا که در شب گرداب زلف موّاجت

به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست

 

درون خاک، دلم می تپد هنوز اینجا

به جز صدای قدم های تو صدایی نیست

 

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون

که هر کجا خبری هست ادعایی نیست

  

دلیل عشق فراموش کردن دنیاست

و گرنه بین من و دوست ماجرایی نیست

 

 سفر به مقصد سر در گمی رسید چه خوب

که در ادامه ی این راه ردّ پایی نیست

 

 


 
...
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

توان گفتن آن راز جاودانی نیست

تصوری هم از آن باغ ِ ارغوانی نیست!

 

پر از هراس و امیدم ، که هیچ حادثه‌ای

شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

 

ز دست عشق به‌جز خیر، برنمی‌آید

وگرنه پاسخ دشنام مهربانی نیست

 

درختها به من آموختند فاصله‌ای

میان عشق زمینی و آسمانی نیست

 

به روی آینه پرغبار من بنویس

بدون عشق جهان جای زندگانی نیست


 

 


 
ای اجل! مهمان نوازی کن
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست

ای اجل! مهمان نوازی کن کـــه دیگر تاب نیست

 

بین ماهـی های اقیـانـوس و ماهـی هــای تُنگ

هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جزآب نیست

 

زورق ِ آواره ! در زیبـــایـــی ِ دریــــــا نمـــان

این هم آغوشی جدا از غفلت گرداب نیست

 

ما رعیت ها کجـــا محصول باغستان کجــــا؟

روستای سیب های سرخ، بی ارباب نیست

 

ای پلنـگ از کــــوه بالا رفتنت بیهوده است

از کمین بیرون مزن،امشب شب مهتاب نیست

 

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی،دریغ!

جای این دیوانگــی ها گوشه محـــراب نیست

 

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟

گوهری مانند مرگ اینقدر هم نایاب نیست!...

 


 
...با یکدگر دو آینه را رو برو مکن
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جست‌وجو نکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن

 

در قلب من، سراغ غم خویش را مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن

 

در چشم دیگران منشین، در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن

 

راز من است غنچه لب‌های سرخ دوست
راز مرا برای کسی بازگو مکن

 

دیدار ما تصور یک بی‌نهایت است
با یکدگر دو آینه را رو برو مکن

 


 
مزن تیـــر خطا آرام بنشین و مگیـر از خـــود...
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تصــور کن بهاری را که از دست تــو خواهد رفت

خم گیسوی یاری را که از دست تو خواهد رفت

 

شبی در پیـــچ زلف مــوج در موجت تماشا کن

نسیم بی قراری را که از دست تو خواهد رفت

 

مزن تیـــر خطا آرام بنشین و مگیـر از خـــود

تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت

 

همیشه رود بـــا خود میوه غلتان نخواهد داشت

به دست آور اناری را که از دست تو خواهد رفت

 

به مرگـــی آسمانــی فکر کن محکم قدم بردار

به حلق آویز داری را که از دست تو خواهد رفت

 


 
تمام سهم من از روشنی...
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

همین که نعش درختی به باغ می افتد

بهانه باز به دست اجاق می اقتد

 

حکایت من و دنیا یتان حکایت آن

پرنده ایست که به باتلاق می افتد

 

عجب عدالت تلخی که شادمانی ها

فقط برای شما اتفاق می افتد

 

تمام سهم من از روشنی همان نوریست

که از چراغ شما در اتاق می افتد

 

به زور جاذبه سیب از درخت چیده زمین

چه میوه ای ز سر اشتیاق می افتد

 

همیشه همره هابیل بوده قابیلی

میان ما و شما کی فراق می افتد؟

 


 
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند
گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند

 

باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

 

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

 

شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشکند

 

کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد
قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند



 
منتظر یک اشاره است سفالم
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

در گذر از عاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند و گریه کرد به حالم

 

روز ازل هم گریست آن ملک مست
نامه تقدیر را که بست به بالم

 

مثل اناری که از درخت بیفتد
در هیجان رسیدن به کمالم

 

هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
منتظر یک اشاره است سفالم

 

بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
کاش به سویش نرفته بود غزالم

 

هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از که بنالم



 
غصه تنهایی
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست

حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

 

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری

گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست



 
صندوقچه ی رها گشته
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

 

ای موی پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج

 

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

 

ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

 

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج



 
...خون به جگر
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

در گذر از عاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند و گریه کرد به حالم


روز ازل هم گریست آن ملک مست
نامه تقدیر را که بست به بالم


مثل اناری که از درخت بیفتد
در هیجان رسیدن به کمالم


هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
منتظر یک اشاره است سفالم


بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
کاش به سویش نرفته بود غزالم


هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از که بنالم


 
...رانده از فردوس
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

منم خلیفه ی تنهای رانده از فردوس

خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت

 

تفاوت من و اصحاب کهف در این بود

که سکه های من از ابتدا رواج نداشت!

 


 
فراموشی...
ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم

چای می نوشم ولی از اشک، فنجان پر شده است

 


 
...نیرنگ زلیخا
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسی که دریا را

فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

 

نسیم مست وقتی بوی گل می‌داد حس کردم

که این دیوانه پرپر می‌کند یک روز گل‌ها را

 

خیانت قصه‌ی تلخی است اما از که می‌نالم؟

خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

 

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

چه آسان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخا را

 

کسی را تاب دیدار سرِ زلف پریشان نیست

چرا آشفته می‌خواهی خدایا خاطر ما را

 

نمی‌دانم چه افسونی گریبان‌گیر مجنون است

که وحشی می‌کند چشمانش‌ آهوهای صحرا را

 

چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی

فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را


 
جهنمی...
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

مپرس حال مرا! روزگار یارم نیست
جهنمی شده‌ام، هیچ کس کنارم نیست

نهال بودم و در حسرت بهار! ولی
درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست

به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من
 به جز مبارزه با آفریدگارم نیست

مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای است
که هر چه هست ندارم! که هر چه دارم نیست

شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید
بِرویَد آن گل سرخی که بر مزارم نیست


 
حق من...
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

غنچه‌ای را که به پژمرده شدن محکوم است

تا شکوفا نشده، بشکن و پرپر گردان

 

من کجا بیش‌تر از حق خودم خواسته‌ام؟

مرگ حق است، به من حق مرا برگردان! 


 
درمان عشق...
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی‌قیمت!

که غیر از مرگ، گردن‌بند ارزانی نمی‌بینم

 

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می‌خواهد

که من می‌میرم از این درد و درمانی نمی‌بینم!


 
مایه ی رنج...
ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

اکنون ز تو، با نا امیدی چشم می‌پوشم

اکنون ز من، با بی‌وفایی دست می‌شویی

 

آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد!

من مایه‌ی رنج تو هستم، راست می‌گویی!


 
مرگ و زندگی
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

مسُله مرگ و زندگی نظر توست

می کشی و زنده می کنی به نگاهی!

 

حق من این زندگی نبود خدایا!

جان من زودتر بگیر الهی...


 
لبخندهای غم..
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

شادم تصور می‌کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشتة عشقت نظر کن
پروانه‌های مرده با هم فرق دارند


 
رنجیدن ما...
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

غرض رنجیدن ما بود - از دنیا - که حاصل شد
مکن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اینجا


اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اینجا


تو زیبایی و زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا


 
...آه
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

به نسیمی همه‌ی راه به هم می‌ریزد

کی دل سنگ تو را  آه به هم می‌ریزد؟

  

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده ست

دل به یک لحظه‌ی کوتاه به هم می‌ریزد

 

آه، یک روز همین آه، تو را می‌گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد...

 


 
پیمان شکنی
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

انگار که از مشت قفس، رستی و رفتی

یکباره به روی همه در، بستی و رفتی

 

نفرین به وفاداری‌ات ای دوست که با من

پیمان سر پیمان شکنی، بستی و رفتی

 

چون خاطره‌ی غنچه‌ی پرپر شده در باد

در حافظه‌ی باغچه ها، هستی و رفتی

 

جا ماندن تصویر تو در سینه‌ی من! آه!

این آینه را آه که نشکستی و رفتی


 
...پیمان
ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

با من سر پیمانت اگر نیست، نیایم

چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ

من رستم و سهراب، تو! این جنگ چه جنگی است

گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم، ننگ

یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!

اکنون تو ز من دل‌زده‌ای! من ز تو دلتنگ

 


 
...دوستی با مرگ
ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

تنگ آب از روزهای قبل، خالی تر شده است

زندگی در دوستی با مرگ، عالی تر شده است

 

گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟

دیدم این پاسخ از آن پرسش، سوالی تر شده است!

 

ماهی کم طاقتم! یک روز دیگر صبر کن

تنگ آب از روزهای قبل، خالی تر شده است


 
...آغوش
ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلن به تو افتاد مسیرم که بمیرم

 

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم


 
خلق بازرگان
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان
چون قصه‌ها، مرگ مرا نیرنگ می‌دانند



سنگم به بدنامی زنند اکنون، ولی روزی

نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند




 
...برای تو
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

مرگ، در قاموس ما از بی وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن، از رهایی بهتر است

 

تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند

کوشش بیهوده در عشق، از گدایی بهتر است

 

کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من

« آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است


 
به ... سوگند، نشد
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

به خدا حافظی تلخ تو سوگند، نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد


لب تو میوه ممنوع، ولی لب هایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد


با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد


هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه، خداوند نشد


خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

فاضل نظری


 
 
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب؛

ماه را می شود از حافظه ی آب گرفت

    

----------------

 

مرگ حق دارد که از من روی برگردانده است

زندگی در کام من زهر هلاهل ریخته

 

------------------

 

از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس‌از تو

حتّا ننشسته‌ست غباری به مزارم

 

فاضل نظری


 
...و خدایی که در این نزدیکی ست
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : مجید نظریان جویباری majid nazarian juybari

 

از سخن چینان شنیدم، آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

 

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام، هر قدر بی مهری کنی می ایستم

 

تا نگویی اشک های شمع از کم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

 

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

 

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم

فاضل نظری