یه تعبیری از حاج آقا نقویان شنیدم خیلی به من چسبید، اونم ربط این شعر خواجه شیراز و واقعه کربلا بود؛ به زعم ایشون که حافظ شناس خوبی هم هستن چند بیت اول این شعر از زبون امام حسین گفته شده و ادامشم از زبون زینب کبری:
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکتهدان عشقی بشنو تو این حکایت
بیمزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یارب مباد کس را مخدوم بیعنایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهدکس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

این بخش شعر هم مربوط به درددل حضرت زینب در شام غریبان:
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

در ضمن دستههای عزاداری جویبار هم مثال زدنیه، مخصوصا دسته سینهزنی شب عاشورا و زنجیرزنی روز عاشورا، خدا بهشون توفیق بده،واقعا باید بیایید و از نزدیک ببینید....
آجرکم الله
تسلیت و التماس دعا