سوگند

 

به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیست

کنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیست

 

همیشـه دوستت دارم ـ بــــــــه جــــــان مــادرم ـ امــــا

تو از بس ساده ای، خوش باوری، سوگند لازم نیست

 

به لطف طعم لب‌های تو شیرین می‌شود شعرم

غــــزل را با عسل می‌آورم، هرچند لازم نیست

 

مرا دیوانــــه کردی و هنــــــــوز از من طلبکاری

بپوشان بافه‌های گیسویت را، بند لازم نیست

 

"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را "

عزیزم، بس کن، از این بیش‌تر ترفند لازم نیست

 

فدای آن کمان‌های به هم پیوسته ات، هر یک ـ

جـــدا دخل مـــــرا می‌آورد پیــوند لازم نیست

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
غزل

چه وسوسه ای دارد خدا بودن فکرش را بکن... همیشه در کنار تو... نزدیکتر از رگ گردنت باشم.

جواد

حال كردم