سر سوزن شبیه تو

 

با یاد شانه های تو سر آفریده است

ایزد چقدر شانه به سر آفریده است

 

معجون سرنوشت مرا با سرشت تو

بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است

 

پای مرا برای دویدن به سوی تو

پای تو را برای سفر آفریده است

 

لبخند را به روی لبانت چه پایدار

اخم تو را چه زودگذر آفریده است

 

هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست

خوب آفریده است اگر آفریده است

 

تا چشم شور بر تو نیفتد هر آینه

آیینه را بدون نظر آفریده است

 

چون قید ریشه مانع پرواز می شود

پروانه را بدون پدر آفریده است

 

غیر از تحمل سر پر شور دوست نیست

باری که  روی شانه ی هر آفریده است

/ 1 نظر / 5 بازدید
غزل

گناه چشم تو...یا...نه گناه عکاس است که اینچنین به نگاهت دچار وحساس است ومدتی است که هنگام دیدن چشمت (اعوذبالله) او(قل اعوذبالناس)است برای رستن او از جهنم وآتش... پل صراط نگاهت ملاک و مقیاس است تمام اهل زمین را جهنمی کردی که آیه آیه ی چشمت(یوسوس الناس)است تمام شهر از ایمان به کفر برگشتند گناه چشم تو حالا به پای عکاس است?