اما تو خلوت خودم ...

 

ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮاﺳﺘﻢ ﻛﻪ ﺗﻮ رو ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﻜﻨﻢ

ﻳﺎ از ﺗﻮ ﺣﺘﻲ ﺑﺎ ﺧـﻮدم ﻳﻪ ﻟـﺤﻈﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﻜﻨﻢ

 

ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮاﺳﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ داﺷﺘﻦ ﺗﻮ ﻋﺎدت ﺑﻜﻨﻢ

ﺑـﮕﻢ ﻓـﻘـﻂ ﻣﺎل ﻣـﻨﻲ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺟـﺴﺎرت ﺑﻜﻨﻢ

 

اﻧﻘﺪر ﻇﺮﻳﻔﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻧﮕﺎه ﻫﺮزه می شکنی

اﻣـﺎ ﺗـﻮ ﺧـﻠـﻮت ﺧﻮدم ﺗﻨﻬﺎ ﻓﻘﻂ ﻣﺎل ﻣﻨﻲ

 

ﺗﺮﺳﻢ اﻳـﻨﻪ ﻛﻪ رو ﺗﻨﺖ ﺟﺎی ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻤﻮﻧﻪ

ﻳـﺎ روی ﺗـﻴﺸﻪ ﭼـﺸﺎت ﻏـﺒﺎر آﻫﻢ ﺑﻤﻮﻧﻪ

 

 ﺗﻮ ﭘﺎک و ﺳﺎده ﻣﺜﻞ ﺧﻮاب، ﺣﺘﻲ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ می شکنی

ﺷـﻜـﻞ ﻫـﻤـﻪ آرزوﻫـﺎم، ﺗـﺠـﺴـﻢ ﺧـﻮاب ﻣـﻨﻲ

 

ﺣﺘﻲ ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ هیچ کس، ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ

ﭘـﻴﺶ ﺗـﻮ آﻳـﻨﻪی ﭼـﺸﺎم ﺣﻘﻴﺮه ﻻﻳﻖ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ

 

ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮاﺳﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ داﺷﺘﻦ ﺗﻮ ﻋﺎدت ﺑﻜﻨﻢ

ﺑـﮕﻢ ﻓـﻘـﻂ ﻣﺎل ﻣـﻨﻲ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺟـﺴﺎرت ﺑﻜﻨﻢ

 ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮاﺳﺘﻢ ﻛﻪ ﺗﻮ رو ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﻗﺴﻤﺖ ﺑﻜﻨﻢ

ﻳﺎ از ﺗﻮ ﺣﺘﻲ ﺑﺎ ﺧـﻮدم ﻳﻪ ﻟـﺤﻈﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﻜﻨم

 

/ 2 نظر / 29 بازدید
غزل

بیستون هیچ.دماوند اگر سد بشود چشم تو قسمت من بوده وباید بشود زده ام زیر غزل حال وهوایم ابریست هیچکس مانع این بغض نباید بشود بی گلایل به در خانه تان آمده ام نکند در نظر اهل محل بد بشود? ناگهان آمد وزد آمدوکشت آمدوبرد او فقط آمده بود از دل ما رد بشود تیشه برداشته ام ریشه ی خود را بزنم شاید افسانه ی من نیز زبانزد بشود باز هم تیغ و رگ و...مرگ برم داشته است خون من ضامن دیدار تو شاید بشود.

من

روح مرا به روح تو نزدیک می کند حتا اگر صدای تو از دور بگذرد..