دلم گرفته از خودم

 

صدای  ناله های ما، به آسمان  نمی رسد

به گوش یک فرشته هم، صدایمان نمی رسد

 

کنار شعرهایمان اگر که جان دهیم هم

کسی به داد شعرهای نیمه جان نمی رسد

 

اگرچه زندگی امید ... اگرچه مرگ چاره ساز...

ولی به داد درد من، نه این نه آن ... نمی رسد!

 

بتاز رخش نازنین به دست رستمی دگر

که این دوپای خسته ام به هفت خان نمی رسد

 

مرا به سیب قرمز بهشت خود محک نزن

که روسیاهی دلم، به امتحان نمی رسد

 

تو می روی و قصه هم به آخرش رسیده که

دگر زمان به گفتن ِ:( گلم بمان ) نمی رسد

 

تمام سرنوشت من شده همین که دیده ای:

کسی که هرچه می دود به کاروان نمی رسد

 

دلم گرفته از خودم از این من ِ بدون تو

و ناجی همیشگی که ناگهان ... نمی رسد

 

گلایه نیست خوب من، ولی بگو که تا به کی

کلاغ قصه های ما به آشیان نمی رسد؟

 

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
غزل

به چشمهایت بگو بنشینند که خیالم اگر برخیزد... پیراهن به تن عشق نمی گذارد.