جستجوی معنا به روایت تولستوی

 

پرسش از معنای زندگی برای هر کدام از ما  در زمانی و مقطعی از عمر پررنگ تر می شود. خارخارش تقریباً همیشه پس ذهن اغلب ما هست اما نمی بینیم و به تعبیر دقیق تر تلاش می کنیم نبینیم. گاهی حادثه ای، از دست دادنی یا رنجی وقفه ای در زندگی روزمره مان می اندازد. چیزی که همیشه کار می کرد از کار می افتد؛ کسی که همیشه با یک تماس در دسترسمان بود، برای همیشه نادیدنی می شود: می میرد؛ یا حادثه ای مسیر زندگیمان را عوض می کند و سرشت اتفاقی و ناپایدار زندگی را به یادمان می آورد. اما همیشه اینطور نیست. گاهی اوقات پرسش از معنای زندگی ذره ذره، خودش را از دل تجربه روزمره بیرون می کشد و دقیقاً آن هنگام که همه چیز رو به راه است و انتظارش را نداری با تلخی و گزندگی، همه لحظات ات را فرا می گیرد. پرسشی که مدام به تأخیرش می انداختی، سهمگین تر از آن است که برای همیشه ی زندگی به تأخیر بیفتد. مرگ حتمی است و روزی به جای توالی ِ تکراری اتفاقات، مسیر زندگی در بزنگاهی بی بازگشت، راهی یکسره متفاوت را در پیش می گیرد.
او کم کم پی می برد که احساس بی معنایی "ثمره گمگشتگی و وضعیت بیمارگونه ذهن او نیست" و زندگی بسیاری دیگر از انسان ها هم واکنشی است به این وضعیت: مرگی قریب الوقوع و زندگی ای که در برابر مرگ همه ارزشمندی اش را از دست می دهد. دیدن این مغاک تحمل ناپذیر است، پس هر کس واکنشی به آن نشان می دهد. تولستوی تصور می کند با ارزیابی این مواجه های متفاوت شاید بتوان راهی پیدا کرد؛ شاید بتوان معنادار زیستن را از دیگران آموخت. او به اطراف خود نگاه می کند و تجربه افرادی که "از نظر موقعیت و تحصیلات و شیوه ی زندگی "با او در یک سطح قرار داشتند را خلاصه شده در یکی از چهار وضعیت زیر می بیند:

"نخستین راهِ گریز، بی خبری است. این راه عبارت است از اینکه ندانیم و درک نکنیم که زندگی ما شرّ و فاقد معناست". چیزی حواس افراد این دسته را از این پرسش پرت کرده است. در نظر آنان زندگی همین است که هست. نگاه این دسته آنقدر کوتاه بُرد است که به فراسوی چیزها راهی نمی برد و پرسش از اینکه: "این همه برای چه؟ چرا در این جهان زندگی می کنیم؟ و  چرا زندگی با مرگ در هم پیچیده می شود؟" اصلاً  برایشان پیش نمی آید. به عبارتی زندگی آنان تلاشی است ناخودآگاه برای ندیدن این مغاک.

"راه دوم، راه لذّت پرستی است":اینکه با علم به بی آتیه بودن زندگی، فعلاً از نعمت هایی که وجود دارند بهره ببریم. افراد این دسته با حقیقت بی معنایی زندگی مواجه شده اند اما آگاهانه زندگی را وقف خوشی و تلاش برای کسب آن کرده اند. تولستوی در توصیف جهان بینی افراد این دسته به روایت از سلیمان می نویسد: "هرچه دستت قدرت انجامش را دارد، انجام بده، زیرا در قبری که تو راهی آن هستی، نه کاری هست، نه اندیشه ای، نه دانشی و نه حکمتی.". تولستوی اکثر افراد طبقه خود را طرفدار همین راه می داند ولی خود را به هیچ وجه با آن همدل نمی یابد : "آن رخوت ذهن آنان را نداشتم و نمی توانستم آن را به طور مصنوعی در خودم بوجود بیاورم".

"راه سوم راه نیرو و انرژی است. در این راه با پی بردن به شرّ بودن و بی معنایی زندگی، آن را از میان بر می داری". به گفته ی او معدود افراد نیرومند و ثابت قدمی هستند که این گونه عمل می کنند. آن ها پی برده اند که زندگی  شوخی احمقانه ای است که آنان را به بازی گرفته است و با درک اینکه مردن بهتر از زنده بودن است، بلافاصله به این شوخی پایان می دهند. او با نگاه به تجارب این افراد می نویسد: "در اکثر موارد افراد در بهترین دوره زندگی به این شیوه عمل می کنند، هنگامی که نیروی روانی شان در اوج شکوفایی است و عادت های خوارکننده عقل هنوز زیاد نیست". او در آن دوران این راه را سرافرازانه ترین راه می دانست ولی در درونش کشمکشی بود که اجازه چنین کاری را به او نمی داد.

"چهارمین راه، راه ضعف است. در این راه با پی بردن به شر بودن و بی معنایی زندگی به کشاندن بار آن ادامه می دهیم، با آنکه از پیش می دانیم این کار هیچ حاصلی در پی نخواد داشت". افراد این گروه می دانند مرگ بهتر از زندگی است ولی قدرت ندارند خردمندانه عمل کنند و خودشان را بکشند". تولستوی به خود نگاه می کند و می نویسد: "من در این گروه قرار داشتم".

او با نگریستن به این زمینِ بازی و با نگاهی پر از سرزنش و افسوس، خود را در کنار شوپنهاور، سلیمان و بودا از کسانی می داند که جرأت خودکشی ندارند و این بزرگترین تناقض زندگی آن هاست. پس عملاً باید همه تلاشش را صرف آمادگی برای خودکشی می کرد. او افراد دسته سوم را می ستود و خردمندی را در پیوستن به آن ها می دید. تولستوی اما خودکشی نمی کند؛ شاید از سر ترس، شاید هم از سرِ امید به فهمیدن چیز دیگری که زندگی را معنادار می کند و به آن جهت می دهد. هر چه هست، حرکتی صادقانه را آغاز می کند. بیش از نیمی از کتابِ اعتراف روایتی است از این تلاش و قدم های آگاهانه و مجدّانه تولستوی برای شناخت معنا و هدفِ احتمالی زندگی.

 

/ 0 نظر / 4 بازدید