درست یادم نیست

 

روزی از راه آمدم اینجا، ساعتش را درست یادم نیست

دیدم انگار دوستت دارم، علّتش را درست یادم نیست

 

چشم من از همان نگاه نخست، با تو احساس آشنایی کرد

خنده اَت حالت عجیبی داشت، حالتش را درست یادم نیست

 

زیر چشمی نگاه میکردم صورتت را و در خیال خودم

می زدم بوسه بر کنار لبت، لذّتش را درست یادم نیست

 

آن شب از فکر تو میان نماز، بین آیات سورۀ توحید

لَم یَلِد را یَلِد ولَم خواندم، رکعتش را درست یادم نیست

 

/ 1 نظر / 17 بازدید
غزل

آماده ام تا عشقمان ضرب المثل باشد. البته چشمانت اگر مرد عمل باشد قد نگاهت کاش لبهایت به حرف آیند. تا عشق_نه..اسطوره حتی محتمل باشد بهمن به تن دارم توبا آغوش مردادیت. اردیبهشتم کن که اوضاع معتدل باشد لب وا کنی لبهای من...استغفرالله_من. میترسم امشب حرفهایم مبتذل باشد می ترسم امشب واژه ها هم عاشقت باشند. تصویرهر بیتم فقط بوس وبغل باشد دارم شبیه مادرم حوا...نمی دانم........ شاید برای عشقمان امروز ازل باشد کم کم جنون میگیرم از لبهای خاموشت. اصلا همین بیت آخرین ضرب العجل باشد حرفی نزد شاید دلش راضی نبوداصلا. ماه عسل در کوچه باغ این غزل باشد دستی به در کوبید.دردی قلب من را..کاش. یا دست او یا دست بی روح اجل باشی