قصه

 

تا کی از یوسف و آن پیرزن تر دامن

قصه سر هم بکنم تا تو بخوابی با من !

 

تا کی انکار کنم عشق زلیخایی را

تا مجوز بستاند غزلم الزامن ! !

 

بی گمان لایق یک قطره لجن خواهم شد

اگر انکار کنم هیبت دریا را من !

 

عشق آن جغجغه ای نیست که مجنون برداشت

تا که سرگرم شود با زدَنَش صدها «من» !

 

چند قرن است به عشق سریال مجنون

غرق در خواب و خیالند همه، حتا من !

 

ای که از قصه ی تو این همه انسان خوابند

داوری کو؟ که بگوید تو محقّی یا من ؟!

 

عشق ، عصیان زلیخاست نه !حُسن یوسف !

قصه ای بیش نبود آنچه تو گفتی با من !

 

/ 0 نظر / 24 بازدید