مربای کشنده

 

  جا می خورد از تردی ساق تو پرنده!

ایمان منی سست وظریف و شکننده !

 

هم , چون کف امواج «خزر» چشم گریزی

هم , مثل شکوه«سبلان» خیره کننده !

 

می خواست مرا مرگ دهد آنکه نهاده ست

بر خوان لبان تو , مربای کشنده !

 

چون رشته ی ابریشم قالیچه ی شرقی ست

بر پوست شفاف تو رگ های خزنده !

 

غیر از تو که یک شاخه ی گل بین دو سیبی

چشم چه کسی دیده گل میوه دهنده !؟

 

لب های تو اندوخته ی آب حیات است

اسراف نکن این همه در مصرف خنده !

 

ای قصه موعود هزار و یکمین شب

مشتاق تو هستند هزاران شنونده

 

افسوس که چون اشک , توان گذرم نیست

از گونه ی سرخ تو ـ پل گریه و خنده !

 

عشق تو قماری ست که بازنده ندارد

ای دست تو پیوسته پر از برگ برنده !!

/ 2 نظر / 22 بازدید
آزاد

سلام شما که اهل مازندران هستید لطفا اجازه ندهید مسافران اینگونه سواحل زیبا را کثیف و آلوده کنند من که چندسالی یکبار به دریا می روم واقعا دلم می گیرد شما که آنجا هستید چطور تحمل می کنید به نظر من بر اهالی آنجا نهی از منکر واجب است به مسافران زیاد تذکر دهید . موفق باشید

غزل

دوستت دارم پریشان شانه می خواهی چه کار? دام بگذاری اسیرم دانه می خواهی چه کار? مردم ازبس شهر را گشتم یکی عاقل نبود... راستی...تو اینهمه دیوانه می خواهی چه کار?